ما رو از قصه گرفتن (!!)

ما رو از قصه گرفتن ، آره ما رو رنگ کردن

عرصه رو به قصه خونا ، هر دقیقه تنگ کردن!
***

ما رو دست باد دادند ، توی شوره زارِ تبعید

اژدهایِ زردِ صحرا ، آرزوهامونو بلعید!
***

جنگِ نابرابرِ روز ، با یه لشگرِ سیاهی

اونا با شیرای گشنه ، ما با کاغذای کاهی!
***

فکر میکردیم میشه امّا ، دستمونو خونده بودن

واسه کُـشتن ترانه ، قلمو شکونده بودن
***

توی این بُحبوحه حتی ، سرد و بی صدا نموندیم

با ترانه هامون آخر ، شبو از این کوچه روندیم!
***

« واسه ما سکوت، فایده ای نداشت / جنگِ ما میراثِ این تعامله

از وسط رفتن چه توفیری داره / وقتی جادّه کج و بی تعادله …
***
آدمای خوبِ قصه هامونو / دارن از خاطره ها خَط میزنن

تو رگِ قهرمونای ساختگی / دارن اعتبارِ مُفرَط میزنن!! »

***
ما رو از قصه گرفتند ، تا نباشه درسِ عبرت

تا یه مشت گرگِ دغل کار ،  بزنن لافِ رفاقت

***
حرمت رفیق کجا رفت؟ نگو این حرفا شعاره

نگو آب از سر گذشته ، وجبش فرقی نداره!

***
جایی که روسـپیِ شهرو، جا زدن به جای لیلی

اسمتم نذار بدونن ، بِشو شخصیتِ جعلی!

***
قصه های ما رو بردن به قرنطینه ی فریاد

شاعری به جرمِ گفتن ، پای این ترانه جون داد

***
« واسه ما سکوت، فایده ای نداشت / جنگِ ما میراثِ این تعامله

از وسط رفتن چه توفیری داره / وقتی جادّه کج و بی تعادله …

آدمای خوبِ قصه هامونو / دارن از خاطره ها خَط میزنن

تو رگِ قهرمونای ساختگی / دارن اعتبارِ مُفرَط میزنن!! »

_________________

پانوشت ۱ :   سلام

پانوشت ۲ :   این  ترانه به هیچ وجه (حتی با زورِ برداشت شخصی!) یک سروده ی سیاسی نیست و اشارات آن به جامعه ی انسانی در قرن معاصر (!!) و جهان شمول می باشد!(؟) هر چند دوست نداشتم این نکته را هم بگویم و همیشه خواهان اینم که مخاطبین به فراخور درکشان از هر اثر هنری برداشت خاص خود را داشته باشند ولی چون در این موردِ خاص، حساسیت های فعالیت های تارنماهای اینترنتی وجود دارد به ناچار قاعده ی «مرگ مولف» را اینبار برای -زنده ماندن مولف!- زیر پا گذاشتم.. به بزرگی خودتان که میبخشید؟..

پانوشت ۳ :  این ترانه با حذف چند مصرع و تغییراتی جزئی در کتاب مشترک آکادمی ترانه «ساعت ۲۵» ، در کنار آثار ارزشمند دیگر دوستان با نام «شوره زار»  قرار گرفته است..

با مهر – عماد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: