صد سال تنهایی

هنوزم ردّپای تو، نشسته روو تن کوچه
هنوزم کامو و کافکا، هنوزم مارکِز و نیچه
هنوزم دستخطِ تو، به روی صفحه اول
تموم خاطراتی که به دست و پام می پیچه
تموم خاطراتی که همیشه بر سر رامه
کنار یادگاریهات که هر ثانیه همرامه
مثه بیگانه ای طاعونزده دلتنگ و درگیرم
من و صد سال تنهایی که توو این شهر، باهامه
من و صدسال دلتنگی توی این شهر دلمرده
من و قصری که می دونی تمومِ روحمُ خورده
من و چن(د) تا کتابی که هنوز عطر تورو داره
من و سوء تفاهم هایی که تردید آورده
من و اون خاطراتی که همیشه بر سر رامه
کنار این کتابایی که هر ثانیه همرامه
مثه شب نامه ای که باد اونو با خودش برده
من و محکومیتهایی که توو این شهر، باهامه
من و صد سال تنهایی، توو این شهرِ پر از کوچه
کنار کامو و کافکا، کنار مارکِز و نیچه
کنارِ “دوستت دارم”، به روی صفحه آخر
کنار خاطراتی که به دست و پام می پیچه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: