آنالیز گرته های ترانه خیز (بخش دوم)

کنش های پیش کلامی

میان حس و سخن برزخ پرماجرایی واقع است اما برای ورود به این بحث باید از درگاهی گذشت:
بنابر آن چه در آیات و روایات آمده،روح انسان هفت لایه دارد:
یکم-تمایلات غریزی
دوم-پیوندهای خانوادگی
سوم-سایق حیات گروهی
چهارم-حب وطن و سایق رفتار مدنی
پنجم- تفرد: مقابله با اضداد برای هماهنگی با جهان
ششم- انفراد(تکساری): مقابله با خود برای وحدت با نظام آفرینش
هفتم- مرتبه اناالحق(لایه مانا در جهان برزخ)

هر یک از این لایه های روح،مانند یک دیافراگم؛در فاصله ای نامشخص از گیرنده اثیری ناخودآکاه(وابسته به سطوح آلفا و بتا)قرار گرفته است.گیرنده ای که الهامات شاعرانه را از مبدأ کائنات دریافت می کند و همه را در قالب پرتوهایی از جنس هاله طبیعی پیرامون جسم، به بخش خودآگاه ما باز می تاباند…دیافراگم ها این پرتوها را در جهات گوناگون شکسته،سایق های خفته در هر لایه را برای اجرای نقش و ارضای نهایی بیدار می کنند…ناب ترین رابطه میان گیرنده ناخودآگاه و مبدأ کائنات در ساعت های صفر برقرار می شود.اما محرک های محیطی و ضربه های عاطفی می توانند میان این دو در لحظه ای مقتضی رابطه ای اضطراری ایجاد کنند.در حالی که غلیان عواطف و اندیشه های نو قادرند پرتو یک حس سرگردان میان لایه های روح را به گیرنده های آلفا و بتا رهنمون شده، دیافراگم ها را با جریانی ثانوی فعال سازند.این جریان که بارهایی از لایه های مختلف را در بطن خود حمل می کند در اندیشه یا عاطفه شاعر پولاریزه و پس از مدتی منجر به آفرینش سروده های چند رگه یا بازآفرینی آثار محفوظ در ذهن سراینده (با تغییراتی نسبتاً محسوس)می شود.در چنین حالتی نیز رسوخ بازتابش حس تا لایه های میانی به ندرت روی می دهد…اصولاً نفوذ دامنه حس در سبک های موسیقی مردمی (زیر سقف بلوز)از لایه چهارم فراتر نمی رود.جاز تا ششمین لایه را پوشش می دهد اما تصنیف های موسیقی اصیل به بام روح برمی شوند…
در عرصه شعر، شاملوی فقید تا فتح ششمین قله روح پیش رفت و با قربانی کردن خود در زیرزمین خانه، قدرت انفراد را در متحول کردن شعر به نمایش گذاشت.

یک توضیح ضروری:این مباحث پیرو جدول ارائه شده در «بنیان های نقد عالمانه»دنبال می شود و طبعاً در هر قسمت از نوسانات ادراکی و فراز و فرودهای معنایی برخوردار خواهد بود چرا که هر مبحث به صورت جداگانه بر اساس مفاهیم ساده تا پیچیده تنظیم شده است.
پیش از ارائه نکات متمم ایم بخش،مطالعه این مطلب جالب و مرتبط با بحث حاضر پیشنهاد می گردد:

http://karangmusic.blogfa.com/post-13.aspx

 

آوندهای تراگرد*ی در کنش های پیش کلامی:
(*تراگرد یا ترافِرِست: فرایند انتقال)
جریان حس شاعرانه از خاستگاه خود(حوزه اشراق)تا مرکز پرداخت کلامی افکار(حوزه شعور)از مجرا یا مجراهایی می گذرد که پرداخته جهان بینی راوی و هم راستا با تکامل سرشت جبلی او در سراسر تاریخ حیات آدمی است…جهان بینی ، که به قرینه پردازی سازمان یافته محیط نامحدود بیرون در خزانه ذهن تفسیر می شود از تعریف اشیا آغاز شده،با شناخت ویژگی های بصریِ شخصیت شاهد (با صرف مایه ای از  تخیل)به مرز میان خود و جهان پیرامون می رسد… آن گاه با رجوع به رفتارها و تفسیر حرکاتی طبیعی در فضاهایی نورانی و قدسی به دنیای درون نفوذ می کند…
جریان حسی در صورتی که از نیروی لازم و کافی برخوردار باشد هر سه آوند انتقال یا القای عواطف از مبدأ به مقصد(اشیا – ویژگی های بصری – و رفتارهای شاهد شعر)را درگیر این فرایند خواهد نمود.هر افت قابل ملاحظه این جریان به کاهش تعداد آوندهای درگیر با این عمل منجر خواهد شد…تا جایی که ممکن است آوند نخستین به تنهایی عهده دار تراگرد عواطف و اندیشه های پیرو حس گردد.چرا که حس ضعیف از عهده رسوخ به آوندهای عمیق تر برنمی آید…
هر آوند با قرینه خو در جهان بینی مخاطب ارتباط برقرار می کند و آواهای مصور عمدتاً در بخش قرینه خود بازخوانی و ادراک می شوند…بنابر این هرگاه حس مهاجرِ سروده ای در نخستین مرحله رسوخ (اشیا)متوقف شود مخاطب را بیرون از وجود خود به تکاپو درمی آورد…در این مرحله بخش بزرگی از کاریزمای کاراکتر سمپاتیک(شاهد)شعر به اشیای متعلق به او منتقل می شود.جریان حس در این جا وابسته به شواهد عینی است و درک مجردی از هستی شاهد وجود ندارد… مخاطب نیز با توجه به فاصله وجودی اشیا تا شخصیت هدف در استفاده از تخیل خود با محدودیت رو به رو خواهد بود…در گونه ای دیگر از سروده ها – بر اساس قدرت جریان حسی – مخاطب در مرز میان هستی خود با جهان متوقف می شود و گاه در آستانه تقابل قرار می گیرد(کشش فراسوی لایه چهارم روح)در چنین شرایطی فرصت بهره بردن کافی از تخیل – از طریق قیاس- در اختیار مخاطب قرار می گیرد.در سطحی فراتر دامنه نفوذ حس تا زوایای بکر ضمیر مخاطب گسترش می یابد.قلم رسام شاعر در این جا با تکنیک تداعی های زنده رفتارها (عینی – ذهنی)حس را به زبان تصویر ترجمه می کند…نمود نیرومند این تصاویر، سایق هم ذات پنداری مخاطب را برمی انگیزد تا تخیل را به تجسم اقناع کننده جمال شاهد هدایت کند…چنین اقناعی مخاطب را کاملاً با سراینده همراه کرده،در لحظاتی به خاستگاه هستی خود(نقطه مشترک آفرینش نوعی)بازمی گرداند…
ادامه دارد…

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • ممنون جناب آتشزاد بهره بردم. :-)
  • ممنون جناب آتشزاد عزیزم @};-
  • سلام جناب آتشزاد ممنون @};- آموختیم @};-
    • سلام سرکار خانم یوسفی @};- متشکرم و امیدوارم سرتون با خوندن این عبارات گنگ و فشرده خیلی درد نگرفته باشه...! @};-
      • جناب آتشزاد عزیز کلام شما اگرچه کوتاه بود و دوست تر می داشتم بیشتر از این لذت بهره ببرم اما به هیچ وجه گنگ و ملال آور نبود که سر درد بگیرم ممنون که برای آموزش ما تلاش میکنید قلمتان سبز @};-
  • سلام شهاب جان خیلی ممنونم برای پیگیری مقاله ای که ازت درخواست کرده بودم/ باز تر کن شهاب زمینه سازی رو بیشتر کن تا مخاطب خاص نشه و درک برای همه ساده صورت بگیره /عناصر ذاتی شعر ارتباط مستقیم با روح ادمی داره اما حس میکنم خیلی زود به ریشه زدی و جا داره که در ادامه کمی مطلب رو باز کنی تا همه متوجه بشن موضوع به کشتن من درون و اسم میرسه تا بال پرواز رو دریافت کنیم... ممنونم دوست من @};- =D> @};-
    • سلام مهدی جان... @};- متشکرم و در ضمن بسیار متأسف...انگار جو عنوان «آکادمی»منو گرفته! (شوخی کردم!) خب؛هدف کلی این گفتارو که خودت بیان کردی...حالا می مونه هدف های جزئی که اون ها رو به ترتیب زیر عرض می کنم: 1-سرودن با هر پیش زمینه ای که صورت بگیره کارکرد پرداختی مشابهی داره...یعنی باید هاله حسی درون ما با جریانی از جنس خودش تحریک بشه تا بتونیم با موجودیت شعری ارتباط برقرار کنیم... 2-بسته به این که هاله حسی تحریک شده در چه لایه ای از طبقات هفت گانه روح قرار گرفته پیام سروده ها رو دریافت می کنیم... 3-لایه های روح انعطاف پذیرن و شکل پازل ژله ای به خودشون می گیرن...در نتیجه می تونن قدرت جذب خودشونو با برجسته یا گود شدن کم و زیاد کنن...(با تکیه بر حالات روحی ما و طرز تعاملی که با فرم لحظه ها داریم) 4-شأن هیچ لایه ای با توجه به مراحل رشد فردی پایین تر از شأن لایه های دیگه نیست! یعنی هر شخص می تونه از کمالات روحی لایه متناسب با وسع و میزان بلوغ خودش بهره مند بشه و قدر ببینه... 5-کیفیت سلوک در طول این مراحل کاملاً جبری نیست و جهش به هر سطح امکان پذیره اما به ممارست بسیار نیاز داره... 6-و مهم ترین نکته این بحث:برای شاعر شناخت و درک انگیزه سرودن و کشف جایگاه حس دریافتی خیلی مهمه اما بعد از شکل گیری سروده و نه قبل از اون! بنا بر این پیش داوری در مورد سروده ای که به قالب واژه در نیومده می تونه مخرب؛ و نابود کننده حس باشه... کارکرد جهش چندان اختیاری نیست اما کارمایه ش در تمام ذهن های پرورده وجود داره... امیدوارم با این توضیحات کسی را از چاله درنیاورده باشم که به چاه بندازم! کماکان در خدمتم...کامروا باشی... @};-