بابایی تلخ ِ قصه مون …

http://up.9pars.ir/uploads/13447778531.jpg

کودک دردانه ی من عروسکت جا مونده

بابا چقد غصه داره، مامانی تنها مونده

 

کوچه چه بی قرارته ؛ خونه مون بی رنگ توء

نیستی ببینی شهر مون ؛ همیشه دلتنگ توء

 

لهجه ی بابا گفتنت زمزمه ی گوش منه

آسمون غصه داره ؛ اونم سیا پوشه منه

 

دوستات همه منتظرن دارن صدات می زنن

دخترم پاشو دیگه ؛ یه وقت میرن قهر می کنن

 

خوابت عمیق ِ دخترم ، خوابای رنگی می بینی؟!

لبخند ِ شیرینی داری ؛ نشد که پیشم بمونی ..

 

دخترم عروسکات تو طاقچه سالم موندن وْ

موندن وْ؛ اما تو رو یواشکی خوابوندن وْ

 

صدای نازت می پیچه ، تو پیچ ِ کوچه ی غمم

زیر آوار موندی وْ، نشد خدافظی (خداحافظی) کنم

 

کاشکی یه کابوس می شد وْ، منم از خواب بپرم

دنیای ما کبود شده ؛ خدا چی اومد به سرم …

 

شبا بیا تو خواب مون ؛ اجازه میده آسمون

قسمت نشد باهم باشیم ، بابایی تلخ ِ قصه مون

                          بابایی تلخ ِ قصه مون …

  

 

خدایا به همه ی خانواده های داغدیده صبر عنایت بفرما …

 

آمین یا رب العالمین

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: