خواب

ساعت هفت، کافه کایا

طبق معمول، میز بالا

دو تاقهوه، با دوتا کیک

روی تخته، شعر نیما

من پر از درد، تو پر از تب

دستامون تو دستای هم

کی میدونه حال مارو

دو تا هم بغض دو تا همدم

.

.

گوشی خاموش، خونه آروم

تو کنارم شدی بی هوش

غرق رویا،محو چشمات

به نفس هات، می کنم گوش

.

.

صدای در، زنگ ساعت

میگن از خواب، دیگه پاشم

یه توهم، یا یه رویا

باید از تو من جدا شم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

979
۶۴