شعر من

شعر من با کوه َوجنگل در افتاد
شعر من از بام بر نیوفتاد
شعر من قشنگی دنیا بود
شعر من فصل اقاقیا بود
شعر من رنگ عقیقی گرفت
شعر من عضت گنگی گرفت
شعر من قلم عشقو میخواد
شعر من کاغذ مشقو میخواد
شعر من سنگرُدردُمی گفت
شعر من حرف یه مردُمیگفت
شعر من اعتراضُ اعتراض
شعر من عشقُ امید نیاز
شعر من غمُ دو رنگی میبرد
شعر من کاغذُجوهر میخورد
شعر من ساحلُ رنگی میزد
شعر من حرف یه رنگی میزد
شعر من موی بنفشی می بافت
شعر من قلاب تو دریا مینداخت
شعر من حرف هیاهو نوشت
شعر من داد چشمارو نوشت
شعر من بال یه گنجشک گرفت
شعر من از ستاره به اقاقی گرفت
شعر من عقیق رو زمین بود
شعر من هرچی که بود همین بود
شعر من داد یه مردم بزد
شعر من بوی گندم بزد
شعر من ای که بی تو میخوند
شعر من فریادُزیر اب میخوند
شعر من جادهُ کولی بودن
شعر من بیست و یکُ۵بودن
شعر من یاور همیشه مومن بودش
شعرمن ساعت هفتم بودش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام امیر جان.شعر خوبی بود.فقط یه کم زیادی شخصی بود و با مخاطب ارتباط برقرار نمیکرد.موفق باشی @};-
  • سلام دوست گلم.امیر حسین جان... راستش کاملا متوجه نشدم موضوع اصلی چیه....ولی متوجه شدم که زمان نوشتن خیلی با انرژِ و گرم بودی...این عالیه... =D> و اما این آتیش رو خوب توی کوره نبردی تا ازش به نحو احسنت استفاده کنی... این کوره رو خودت باید بسازی... من در حال ساختنش هستم امیر حسین جان...بهت توصیه میکنم مطالبی رو که آقا مهدی صفا توی آکادمی گذاشته اند، مثل این: https://www.academytaraneh.com/5882/مقالات-و-متد-های-ادبیاتی-کاربران-تازه-ک/ کامل بخونی... همچنین کتاب های وزن و عروض رو... موفق باشی @};-
  • سلام.. مرسی @};-
  • اصلا نفهیدم شعرت چی میگه دوست من. احساس کردم میخوای یه چیزایی حتما تو شعرت باشه مثله ساعت هفتم ،یاور همیشه مومن،بیست و یک... ولی خیلی ذهنت پراکنده بود یکم جم و جورترش کن موفق باشی @};-
  • وای :-S چقد شعر من داشت!!!!!! لایک @};-