((کمی مرگ موش))

سر شب رفته بودم آزادی
که میگفتن نماد تهرونه
دل آدم ولی گرفته که شد
حتی آزادیم یه زندونه
به گناهه نکرده یک عمره
که نشستم تقاص پس میدم
دارم اینجا..اونم به قیمت مفت
زندگیمو.. تو این قفس میدم
مثل اون دختری شدم که شبا
تو گلو بیصداست فریادش
هیچکی پیدا نمیشه یارش شه
به چه جرمی؟ ؟ بابای معتادش!
از هزار آرزوی اول سال
هیچکدوم رنگ استجابتی نگرفت
زور بیهوده میزدم اما
یکبار این شانس لعنتی نگرفت
جرم من اشتباه من این بود
که یه انسان ساده بودم..آه
وسط گرگهای برره نما
تکیه بر باد..داده بودم ..آه
دیگه طاقت ندارم آی مردم
صحبت از صبر کردن آسونه
حال مرغای زیر بارون رو
فقط اونی که خیسه میدونه
زندگیم …مثل باد پائیزی
بی سرانجام وپوچ بی هدفه
داره گریه م میگیره باور کن
تف به این جاده های یکطرفه
پک بزن پک بزن به سیگاری
که برات مثل مرگ دلچسبه
رد شو..هر جا بری نوشته شده
اینجا ایستادن مانع از کسبه
واسه رفتن..رها شدن..مردن
چی بگم..جنب و جوش.. داره دلم
هوس چن تا قرص خواب آور
یا کمی مرگ موش.. داره دلم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عباس مقدم

آرزو کن که بشکند امشب،بغض تلخی که در گلوی من است-نه کسی مانده تا کند یادم،نه نگاهی به جستجوی من است-پس دعا کن بمیرد این شاعر-ارزوی تو آرزوی من است! http://mardetanhayepayeze.blogfa.com/