تمومه…

کجایییم که دلا مردن،غمم همدرد مردم شد

یکی از خونه بیرون زد تو این نامردمی گم شد

چه جوری عشق می تونه تو این دنیا بمونه باز

تمومه این همه قصه،تمومه آخرش این راز

منی که با همه حرفام به دنیا عشق می دادم

بریدم از همه اما زمین خوردم و وایسادم

بیا این لحظه ی تلخ و به فال نیک تو بردار

واسه من فاتحه بفرست اگه دیدیم زیر آوار

تواین دنیای پر لرزش،یه شب آوار می باره

ولی یادت نره هیچ وقت یکی اینجا دوست داره

تو این مه،توی این دریا،که می گن خالقی داره

چرا هیچکس نمیاد و بدی رو بر نمی داره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: