ترانه بی سروش شد…

این ترانه شاید منتظر رفتنت بود…!قبلا نوشته بودمش چند روز قبل می خواستم انتشارش بدم تا برام بخونی و حرفاتو درباره اش بشنوم…!
اما دلیلی براش نداشتم…!چقدر بد که دلیلش شدی…!
.
.
.

مرگم طبیعیه ! من بند بازی ام که بی تعادله
مستم توو زندگی مثل جنینی که توو شیشه الکله
مرگم طبیعیه! توو خواب می تونم رانندگی کنم
میرم تووی کما تا با چشای بسته زندگی کنم
مرگم طبیعیه ! وقتی پاهای من می مونه روی مین
چتر نجاتی که بسته اس(ت) توو آسمون باز میشه رو زمین
مرگم طبیعیه !با اینکه اتفاقا غیر عادی ان
زندانی توو منه! سلولای تن من انفرادی ان
دکتر شدم ولی توو درمون خودم هی گند می زنم
من مرگ مغزی ام !اعضامو به خودم پیوند می زنم
مرگم طبییعه!مثل گرسنه ها از سو تغریه
آلزایمرمنم خیلی شدید تر از یه مرگ مغزیه
مرگم طبیعیه!آمپولی از هوا باید خفه ام کنه
باید که خودکشی مرگ من و جدا از فلسفه ام کنه
مرگم طبیعیه!اما یه راه دیگه پیشه روم بذار
مرگم طبیعیه!واسه ی قبر من سنگ تموم بذار
مرگم طبیعیه!هی پوست میندازم می افتم از خودم
غیر طبیعی ام! وقتی تولدم سزارین شدم
مرگم طبیعیه !من بند بازی ام که بی تعادله
مستم توو زندگی مثل جنینی که تووشیشه الکله
.
.
.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: