اجاق

بی عشق و بی دلُ دلبر تو این دنیا تنهای تنها شبآی بارونی تو این خونهی بی صفا تنها
یه شب باتو تک و تنها تو جنگل شعله ای ساختیم شبآی سردو با شعله تو جنگل صبحُ می ساخیتیم
باتوهمراه بودش دریا توبادستت منو بردی همه غرق میشدیم توآب توباقایق منوبردی
منوروشن میکرد خورشید واسه جنگل صدامیداد صداهاباتو پژمردن صدام به تو صفا میداد
دنیاپرشد از عشقایی که باتو یه عمری گفتن مرداب ام با کویرخشکید ولی من هنوزم میگم
جنگل سبزیخ بسته توی یک چشمه ی روده امروز پر اب شدش مرداب اونم مدیون این روده
شنیدم این دل من نیست ولی تو بم دروغ گفتی میگیریم یه دل تازه بااون حرفایی که گفتی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: