تقدیم به روح سروش محمدى؛شاعر غریبه ى آشنا

صدات پیچیده توى تن کاغذ؛نگاهت رو بدزد از قاصد مرگ

چرا تن دادى به رفتن از اینجا؛با دستای خبیث و فاسد مرگ

چرا چشمای این ترانه خون؛چرا این فاصله نصیب ما شد

یه شاعر رفتو یک دنیا ترانه؛یه شاعر رفتو بغض شعر وا شد

ترانت مونده رو لبهای سردى؛که اسم تورو یادشون نمیره

دل آسمونم شکسته انگار؛نمونده چیزى تا بارون بگیره

با اینکه چشماتو رو شعر بستى؛هنوزم شاعر شعر همیشه

صدات پیچیده توى تن کاغذ؛صدای تو داره ترانه میشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: