رویای دیدار

یادته اون اولین بار
توی پارک کنار دیوار
تو بهم خندیدی گفتی
اینم از همون یه دیدار
کاش میدونستی تو اون روز
تو خودم چه ها که دیدم
هزار بار مردم و زنده
تا به اونجا من رسیدم
با خودم میگفتم تو راه
ببینم خوابم یا بیدار
خدایا میشه نباشه
بازم رویای یه دیدار
به دلم میگفتم دیدی
سر اومد اون همه دوری
چقدر میگفتم که صبر کن
نتیجه داره صبوری
دلم طفلکی بهم گفت
برو فعلا بس کن دیگه
حالا بعد اون همه وقت
اینو باش ببین چی میگه
به دلم گفتم ببینم
چی شده تو سینه امروز
چرا اینجوری نبودی
مث الآن توی دیروز
چرا رفتی نمیدونم
ولی اینو خوب میدونم
که اگه نباشی ام باز
میخوامت بیشتر از جونم
کاشکی برگردی عزیزم
ولی من یه جای دیگم
اگه آدرس خواستی میگم
یه یه سنگ تیره خیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: