آرامش ، بعد از طوفان

  • ·        بعد از طوفان

از بیکسیهامون نگو چون ما

از اول خط حرفو وا دادیم

عهدی که بستیمو شکستیمو

سیبو به دستای حوا دادیم

این چشمهای خیسو بارونی

گریون ابرای پریشونه

گریون این روزای معکوسو

قلبی که دیگه نه … نمیتونه

بعد از یه طوفان پر از وحشت

آرامش من رنگ غم داره

اینجا گذشته مثل یک کابوس

دست از سر من برنمی داره

حالا که برگشتم نمی دونم

باید کجا دنبال تو باشم

یا باید از این غصه پرپرشم

یا بیخیال رنگ رویا شم

داغی که تو سینه است یک روزی

این پرده رو از راز می گیره

اونوقت حتی واسه دلبستن

دیگه برای هردومون دیره

مرگم قصاص تیرگی ها و

شبهای قتل نور فانوسه

این قاتل محکوم اعدامت

یک عمر با این دار مانوسه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

910
۵۰