سمفونی

بیا؛ این قرصها تسکین من نیست؛ کنارِ خیسِ خالی های تکرار
کنار چشمهای بی ستاره م؛ روو احساس کرخت و سردِ گیتار
بیا؛ این! روزهای عمرِ من نیست؛ کنار قابِ عکسِ خالیِ تو
دارم مثل یه سایه، محو می شم؛ توو دودِ آخرین پُکهای سیگار

دارم مثل یه سایه، محو می شم؛ نبودِت، روحمُ آزار می ده
یه احساسی توو قلبم هست امّا، نمی دونم چیه! هشدار می ده
بیا؛ این لحظه ها، تقدیر من نیست؛ کنار نامه های پاره ی تو
کنار این همه چشم انتظاری… یکی توو دست من گیتار می ده

“بزن؛ این قرصها تسکین تو نیست؛ بزن؛ اینجا! دیگه پایان کاره
بزن؛ یه راک سنگین توو نگاته؛ بذار آروم از چشمات بباره
بذار آروم از چشمات بباره، روو بغض ساکت و سنگین خونه
کنار خاطرات کهنه ی من… که دیگه برنمی گردم دوباره!!! ”

بیا؛ این قرصها تسکین من نیست؛ کنارِ خیسِ خالی های تکرار
بذار آواز چشم بی ستاره م، بشینه روو تن محکوم گیتار
بیا؛ ارکسترِ این تخت سترون، برای بوسه هام آغوش می خواد
بذار روو سرخِ لبهات پا بگیره ؛ یه سمفونی برای آخرین بار

از این نویسنده بیشتر بخوانید: