((نیمه شبی با حافظ))

سلام ای اشنا باهر شبه بارونیه من
تو ای تنها دلیله گریه ی پنهونیه من

دوباره دل به دنبال نگاهت بیقراره
هوای پر زدن تا اسمون عشقو داره

نزن سازه مخالف..امشبو همخونه ام باش
بیا سنگ صبوره این دله دیوونه ام باش

تودنیائی که ادمهاش مثه دیوارو سنگن
به دور از زندگی..هم لحظه با اندوه و مرگن

شقایقها رو پرپر میکنن با کینه هاشون
پر از نفرین و حسرتهاست..دشت سینه هاشون

بیا تا همنشین باده و پیمانه باشیم
بیا همصحبته شمع و گل وپروانه باشیم

بیا تا بر کویره تشنه چون باران بباریم
هزاران غنچه ی لبخند بر لبها بکاریم

بیا هر نیمه شبها شعری از حافظ بخوانیم
به سختیها..بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

تو این دنیا که شیدایی..گناهه ادماشه
پر از تنهائیه..هر کس میخواد تنها نباشه

بیا و تکیه گاهه شانه های خسته ام شو
بیا چون اتشی ..در سینه ی یخ بسته ام شو

به اخر میرسه این قصه..ازپیشم بری تو
نمیدونی که عشقه اولین واخری تو؟

بذار تا جون بگیرم از تو و حرم نفسهات
بذار تا حس کنم.دستامو تو گرمای دستات

نذار این عاشقه دیوونه از غمها بمیره
کمک کن تا که این زخمی..زعشقت جون بگیره

بیا خلوت نشینه کوچه ی تنهاییم باش
بیا دستی نوازش..بر سر شیدائیم باش

اگه دنیا پر از دلهای سرگردون وخسته س
محبت شاکلیده قفل این درهای بسته س

بیا تا گل بر افشانیم و با دنیا بسازیم
بیا تا با امیدی تازه..فردا را بسازیم
(۹۱/۴/۲۹)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عباس مقدم

آرزو کن که بشکند امشب،بغض تلخی که در گلوی من است-نه کسی مانده تا کند یادم،نه نگاهی به جستجوی من است-پس دعا کن بمیرد این شاعر-ارزوی تو آرزوی من است! http://mardetanhayepayeze.blogfa.com/