فیلمنامه

توی فیلمنامۀ چشمات،تا تیتراژ ذهنمو بردی
به فانوس احتیاج دارم،ولی چشماتو میدزدی

تو نقشم گم شدم اما،سیاهی لشکرم پیشت
با اینکه نقش من کوتاس،چقدر بازیگرم پیشت

مث”همفی بوگارد”میشم،تا که دستاتو میگیرم
پر از ژستم توی فیلمی،که آخر ساده میمیرم

“بریژیت باردوی”این فیلم،تویی که رد شدی از من
تمومه نقشای اصلی،کنار عکس تو مردن

مث فیلمای “هیچکاک”شد،سکانسایی که خندیدی
یه سایه پشت خندت بود،که تو اونو نمیدیدی

عجب ژانر عجیبی شد،فقط طنز مونده انگاری
ولی با خنده هات گفتی،تواناییشو خوب داری

سکانس آخر و تردید،که میری یا که میمونی
شاید این نکتۀ فیلمه،که تو متنو نمیخونی

داره اسما میآد بالا،چراغارو تو روشن کن
ببین من واقعا مردم،یه فکری واسۀ من کن

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

893
۱۸