یاد گذشته

وقتی کشتم یادتو که دلم مرد تو مصیبت

وقتی سیلی زد به رویام دست بی رحم حقیقت

وقتی باختم که تو چشمام شرم چشمای تو رنگ باخت

وقتی که آغوش سردت واسه من تابوت درد ساخت

وقتی که رنگ بهونه به نبودنات پاشیدی

میدونستم که برای رفتنت نقشه کشیدی

رفتی و سوخت خاطراتت توی شعله های دردم

عشقو کشتم تو وجودم  مرگو زندگی میکردم

وقتی که رفتی به قلبم یاد دادم به پات نمونه

دیگه بسه طعمه بودن توی چنگال زمونه

اما امشب باز دوباره دل هوای تو رو داره

باز میخواد مثه قدیما همپای ابرا بباره

به تن سرد ترانم حریر عشق میپوشونم

تا که یادت جون بگیره توی هر قطره ی خونم

بعد اون سالهای رفته بازم اسمت شده مهمون

به یه مشت بیت جدید و یه سری وزن نامیزون

از این نویسنده بیشتر بخوانید: