تو میتونی. . .

یا من اسمه دوا و ذکره شفاء

کشیدی رو سرت بازم پتو رو

 برای اینکه اشکاتو نبینم

یکم آروم بگیر و درد و دل کن

خودم پای همه حرفات میشینم

 

میدونم سخته این حالی که داری

پر از دردی یه درده بی مروت

که مثل زالو افتاده به جونت

چطور باور کنم تلخه حقیقت

حقیقت اینه که از صبح فردا

دیگه فصل تنت پاییز میشه

سرت عین دلت آیینه میشه

ولی بازم تو زیبایی همیشه

بگیر دستای پر نوره خدا رو

بجنگ تا اخرش  من پشتت هستم

یکم طاقت بیار چیزی نمونده

نگو از زندگی بارم رو بستم

بهت قول میدم از تختت بلند شی

فقط باور کن این رو که میتونی

خدا یادش نمیره بنده هاشو

اونم تو که یه عالم مهربونی

پ.ن

سلام دوستان این ترانه پیشکشی  به بیماران مبتلا به سرطان است امید وارم مقبول واقع بشه.
سپاس از همه ی دوستان

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مینا کاشانی

یادش بخیر دفتر رنگ آمیزی ام مربع.مثلث.دایره...حاشیه ی اشکال را با احتیاط رنگ می زدم و بعد درونشان را محکم خط خطی می کردم این روز ها به حس ان اشکال نزدیکم از خط بیرون نزدم ولی درونم خط خطیست/مینا کاشانی/