بانوی بهشت

تو این شهری که تنهایی
رفیق روزوشب هامه
بیابامن بمون مادر
که آغوش تودنیامه
#
شبای سردمو یک عمر
من ازچشم توپوشوندم
نگفتم بارهااینجا
زیرِ آوارِ غم موندم
#
یه وقتایی تو این فکرم
که شایدناسپاسی هام
ازاون دستای پرمهرت
شب و پاشیده تو دنیام
#
میخوام یکبار رو در رو
بگم خیلی دوسِت دارم
ولی بین مادیواره
بایددیواروبردارم
#
می بوسم دستاتومادر
دوی چشمام میذارم
واسه دلتنگی هات امشب
خودم جای تومیبارم
#
میبوسم دستاتوباعشق
که ازتنهایی لبریزه
برای این همه خوبی
بهشتم حتی ناچیزه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: