مادر( تو را کی برده ام از یاد )

به همه ی مادران

زنی دل خسته مغموم

به درگاه دری معلوم

با دستانی پر از شوق ُ

با چشمانی همه معصوم

ته هر کوچه می کاود

مرا در حسرت دیدار

مرا تا بوسه می سپارد

تو بغض آخرین دیدار

برو ای باد بگو ای باد

تر را کی برده ام از یاد

تو را مادر غم آخر

در این ظلمت شب بیدار

تو را کی برده ام از یاد

برو ای باد بگو ای باد

که من پیش تو می آیم

به دست من تب شعری است

که در دست تو می سپارم

در این ماتم شب تکرار

تو بغض آخرین دیدار

مرا تا بوسه ای بسپار

بر این درگاه بی یاور

مرا مادر غم آخر

تو را کی می برم از یاد

تو را کی برده ام از یاد

تو را مادر غم آخر

تو بغض آخرین دیدار

ببین بی تو چه دل تنگم

چه غمگینم چه بی رنگم

جزء آغوشت پناهی نیست

حلالم کن اگه سنگم

۱۳/۶/۸۶ جلالی پایان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: