مرد تنها

صدای قطره ی بارون میزنه توو گوش شیشه
هر چقدر میباره انگار که دلش اروم نمیشه
صدای پای یه عابر که رو برگا پا میذاره
بی هدف بدون مقصد قدماشو بر میداره
حس گم شدن میون همه ی عالمو ادم
حس یخ زدن توو سرما وقتی کم میاری کم کم
بد جوری دلم گرفته بد جوری دارم میبارم
منم اون عابر تنها منم اون که بد میارم
صدای یه مرد تنها که بهارو جا گذاشته
میون تموم فصلا اون فقط پاییزو داشته
صدای خش خش برگا که تمومشون شکستن
زیره پای مرد تنها که نداره جون رفتن
حس غربت توو وجود کسی که دوست نداره
حس افتادن برگا وقتی بارون بد میباره
بد جوری دلم گرفته بد جوری دارم میبارم
منم اون عابر تنها منم اون که بد میارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: