بگریونم …

یکی که آرزوم بوده

منو تنها گذاشت؛ رفته

واسم هیچی مهم نیستش

چقد موندن واسم سخته!

 

بزن شلاق به اون ابرات

بزن تا اشک شون واشه

می خوام هرلکه ی ابرت

تو این چشمای من جاشه

 

دلم می خواد که ابری شم

ببارم بر دل خشکم

بپاشم تا دلم واشه

میخوام بارون بشم نم نم

 

بذا از شدت بارش

مثه نخلای بی برگ شم

چه می شد ای خدای من

برم آویزه ی مرگ شم

 

تمومه لحظه هام تلخه

تمومه زندگیم سایه اس

بگریونم تا خالی شم

بدون این آخرین گریه اس

 

بزن شلاق که داغوونم

بزن دل رو، برنجوونم

بذا دردام که بارون شه

بزن خیلی پریشونم

 

دیگه شوقی نمونده که

بشینم پای این دنیا

واسم هیچی نمونده که

بهش وابسته شم فردا

 

دلم میخواد که سیلاب شه

همین ابرای چشمونم

نمی بینی چه طوفانم

بگریونم… بگریونم …

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: