بی رنگی

دارم خو میکنم با خونه ی ساکت
داره این بی تو بودن عادتم مبشه
صدای تیک تاک سرد این ساعت
دار ه اروم میگه بی تو هم میشه

دارم گم میکنم دیروزو از تقویم
دارم کم میکنم عکساتو از دیوار
دارم رد میشم از روزای دلتنگی
داری خط میخوری از ذهن من انگار

تو بیرنگی توو ذهنم مث یه سایه
یه وقتایی میای سر میزنی میری
یه جورایی بهم میریزم اما کم
هنوزم وقتی این دستارو میگیری

خودم رو بی تو تووی آینه میبینم
تب دلشوره های کهنه خوابیده
منِ بی تو کمی تنهاترم از قبل
منِ بی تو کمی انگار ترسیده

داره این قصه هم بی تو تموم میشه
یکی بود تموم قصه من بودم
به مرد قصه ها هم اعتباری نیست
ته این قصه میگم من یه زن بودم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: