سرامونو دیگه بالا نگیریم

سرامونو دیگه بالا نگیریم

مگه این راه سر بالایی داره؟

یه عمره خواب بیداری می بینیم

مگه این خواب هم لالایی داره؟

زبونامونو جوری قفل کردن

که با صدتا کلیدم وا نمیشه

به امید یکی دیگه نشستیم

ولی اونم مث ما پا نمیشه

یه دستی اومده دیروزمونو

توو گورستون فردا خاک کرده

تموم خاطرات خوبمونو

یا کلا خط زده، یا پاک کرده

چه فرقی می کنه؟ از چی می ترسیم؟

از اینکه عمرمون کوتاه باشه؟

خدا میدونه که حتی یه شمعم

میتونه یه چراغ راه باشه

دلای سرد دلسردای اینجا

یه گوشه چشمی از خورشید می خواد

یه عمره گوشه ی تاریخ  این تخت…

سرِ پا مونده و جمشید می خواد

دیگه هرکی تاحالا هرچی بوده

باید از خواب تاریخیش پا شه

یه روز از گشنگی باید بمیره

اگه گربه رفیق موش باشه!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: