رفیق روز تنهایی

رفیق روز تنهایی
تو ای همراز دیرینه
تو هم مثل منی انگار
همه دردات شیرینه

ته فنجونای خالی
توی فال توئه دوری
تو از این قصه رد میشی
شاید این بار مجبوری

مسیر رد پاهاتو
یه روز اندازه می گیرم
به احساس تو محتاجم
هنوزم با تو درگیرم

بازم پر میشم از یادت
یه شب از فرط بیداری
شب و بارون و بغض و…
باز
همون حرفای تکراری

رفیق روز تنهایی
چرا چشمات غمگینه
شاید دردای شیرینم
روی دوش تو سنگینه!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: