هر شب صداتو میشنوم توی سکوتم.

هر شب صداتو میشنوم توی سکوتم .

انگار تلنگر میزنه توی وجودم    .

 

دلگیر وخسته شدم از هر چه که بودم .

شاید به دنبال کسی مثل تو بودم  .

 

هنوز دستهام بود نفس میده .

انگار هوای خونه به تو چسبیده.

 

هنوز با اسم تو دنیای غرور میشم.

غروری که عشق..از تو فهمیده.

 

نگاهم تیره و تاره  وقتی غرق زمان میشم.

روی لبهام شعرو اوازه.با خاطره زخم میشم.

 

روی دیوار عکسی نیست اما من عکستو میبینم.

حس میکنم میخندی ومن کنار عکست میشینم .

 

هر وقت با خودم تنها نشستم .گم میشم تو هوای ابری چشمام .

زیر بارون چشمای خستم .پر میشم از بغض تنهایی دستام.

 

از پنجره دلگیر .زندان خودم میشم.

از منظره خسته.زنجیر دلم میشم.

 

با خاطره درگیر.نویسنده خودم میشم.

شروع میشه نوشتن.به گریه نزدیم میشم.

 

نوشتنها منو مثل بارون کرد………….شدم عاشقی که خودشو فراموش کرد.

 

هر شب صداتو میشنوم توی سکوتم….انگار تلنگر میزنه توی وجودم.

دلگیرو خسته از هر چه که بودم.شاید به دنبال تکرارتو بودم.

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: