هاشا

.چه شبایی منو قلبم گله کردیم به ستاره
که نمیاد که نمیخواد دوست داره تنهام بذاره

میشنوه صدامو اما باورش نمیشه شاید
غربت چشاشو قلبم نتونه طاقت بیاره

نمی دونه بغض چشماش واسه من یه عمره تلخه
لرزش صدای گرمش واسه من تازگی داره

من از اون هیچی نخواستم جز یه قلب صافوساده
یه دلی که مثل اونو دیگه هیچ کسی نداره

همه از کنار حرفام بی تفاوت ساده رفتن
کاشکی اون دیگه بمونه جا پای اونا نذاره

نمیخوام قفس بسازم تا که اون پرنده باشه
اینا رسم قلب ما نیست واسه ما معنی نداره

از خدا میخوام بفهمه دلم اونو خوب شناخته
اون یه حس آشنا بود این دیگه هاشا نداره

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: