مایوس

چرا تیره شده عکست ، چرا جونم سیاپوشـــــی
زِ بس توو فکرِ تو هستم ، تویِ مغزم زده جوشی
تو می دونی دوست دارم ، ولی دردم فــــراوونه
همه جا خاطره مونده ، شدم یک مــــردِ دیوونه
نمی دونم کجا رفتی ، سکوتت سدِ راهم شـــــد
همین حرفایِ غمناکِ ، ترانه دل پناهم شـــــــد
سفر رفتی و برگشتی ، یه مدت سر زبون بــــودی
شب و روزم به فکرِ تو ، می دونی دل و جون بودی
مسج دادم همش خوابی ، جوابِ دل نـــــدادی تو
به صف انتظار مونده ، توو جامِ دل حبابـــــــی تو
چرا حالا شدی غمگین ، چرا مایوس و دیــــــوونه
خدایی دارن این دلها ، توی سختی فراوونــــــــه
بِکَن جامه ی مشکیت ُ ، ببر توو قبرِ تنهایــــــــی
بپوش یه جامه ی رنگین ، چشات همرازِ زیبایی

جاسم ثعلبی ( حسّانی ) ۲۵/۰۴/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

449
۱۱