جزیره…

توی یک جزیره ساکت و سرد

کنار یه موج و یه صخره و مرد

انگاری درد داره داد میزنه

با صداش موجارو فریاد میزنه

داد و بیداد می کنه از بیداد

جواب دردِ غریب و کی داد؟

درد اومد کنار مَرد یواش نشست

مرگ اومد کنار درد آروم نشست

مرد و درد و مرگ، همخونه شدند

همه یک ضلع زِ اضلاع همون خونه شدند

درد صدا زد که مرگ کجا بودی؟

چرا وقتی داد زدم نیومدی؟

مرگ جواب داد که مُردن، سکوته

نشون مرگ، فقط توو هبوطه

ته فریادایِ تو، ختم به من خواهد شد

آخرش پیرهن مرگ تو، به تن خواهد شد

مرد یواش یواش به درد نگاهی کرد

کم کَمَک، آروم به مرگ صدایی کرد

گفت که ایِ درد چی میخای از مرد

مَرد تو مُرد، از این غصه و درد

میشه فریاد بزنی بلند بلند

میشه بگذاری ز جام بشم بلند؟

درد بسه، من که میخام به عشق یارم برسم

آره میخام که با مرگ، به وصل جانم برسم

مرگ من، دست به دست من میدی؟

میشه از یار منم یکم بهم خبر بدی؟

مرگ اومد دردُ گرفت

بعد درد، مرگ اومد مردُ گرفت

جزیره یهو تو آب فرو کشید

آره این قصه مرد به سر رسید…

https://www.academytaraneh.com/50413کپی شد!
675
۸