دیوار

بعد از مدتها دارم ترانه میفرستم. امیدوارم مثل همیشه با نظرات و نقدهاتون خوشحالم کنید:

دیوار:
کنار من نشستی و
بازم درگیر دیواری
مگه چی توی دیواره
که حتی شب رو بیداری

مگه چی توی دیواره
که توو چشمم نمیبینی
نگاه کن چشم خیسم رو
کنار من که میشینی

میخوام که حس کنم بازم
یه کم آرامشو با تو
ولی حتی نمیتونم
ببینم رنگ چشماتو

تو توو فکر کسی هستی…
که تنهائیمو میسازه
مثل گرگی که شبگرده
به گله سخت میتازه

تو توو فکر کسی هستی.
که روم چشماتو میبندی
که بغضم رو نمیبینی
که رو به من نمیخندی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سجاد یزدانی

برای مجله شعر نمینویسم، در شب شعرها شرکت نمیکنم، به نگاه منتقد ها اهمیت نمیدهم، پیله ای از شعر میبافم به دور خودم، بی آرزوی پروانه شدن، و در سلول خود ساخته میمیرم... به آن امید که ابریشمش، شالی شود بر شانه های تو... از یغما گلروئی (ترانه سرای سابق)