خاتون

خاتون

تو فکر هر شب دلداه ی من / به رسم عاشقی گلخونه بسته

تو شالیزار موهای بلندش / شب نیلوفر آبی نشسته

صدای خنده ی شیرین و زیباش / تن پیچک رو عطرآگین کرده

که انگار این نگارین شب آهنگ / موهاشو با شراب آذین کرده

غزل رو جای نامه می فرسته / به من که شاعر شعر سپیدم

من این خاتون ناز دیده ام رو / تو هیچ قوم و قبیله ای ندیدم

مث رقصنده های شهر باکو / زیر بارون فریبنده می چرخ

نگو می خواد منو تنها بذاره / جدائی شمع و پروانه تلخ

بمون خاتون بمون پیش همین مرد / که من بی تو دیگه جایی ندارم

ی شهر دلتنگیامو با تو گفتم / دیگه رازو معمایی ندارم

چقد دلواپسم هستی همیشه / به تو هرگز نگفتم زیر دردم

همین که گریه ها تو من میبینم / مث چوب صنوبر خشک و سردم

بزار خاتون که شوق دیدن تو / منو پیش تو زانو در بیاره

کنار حس دلخواه من و تو/ همه شب تا سحر بارون بباره

نمیتونم بفهمم تو چه فکری / همون وقتی که من غرق نگاتم

جسارت میکنم اینطور میگم / وگرنه من خودم هم خاک پاتم

 

ترانه سرا:اسمر شجاعان

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: