واهی…

صمیمی ترین لهجه رو با صدات
برام از سفرهای دورت بیار
همه جاده ها رو بهم وصل کن
خودت رو یکم جای چشمام بذار
تو این محفل سنگ وسیمان ودود
چقد میشه دست امید و فشرد؟
برای سرپا نگه داشتن حوصله
تا کی درز این آجرا رو شمرد ؟
دعا کن توی جنگ من با خودم
برات سربلند ازخودم در بیام
میخوام روسفیدت کنم ،خوب من
باید از پس غصه ها بربیام
…..
چی میشد بیایی تو ایوونمون
فضای سکوت و ،صدات ،پر کنه
لبات هرم دستامو بشناسه و
نگات،نون مهتاب و آجر کنه !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: