پنجره

شب از کنار پنجره رد شد و من بیدارم

از این تکرار ساعت ها ، از این تنهایی بیزارم

 

خیره موندم به اون راهی که رفتی

یه دریا غصه توو چشمام دارم

 

داری آروم و آهسته میری از یاد من اما

توو این ساعات پایانی هنوزم من دوستت دارم

 

میپیچه گاهی وقتا صدایی توی این خونه

شبیه خنده های تو، به اینکه رفتی شک دارم

 

همه دنیارو از قاب همین پنجره می بینم

از اون روزی که تو رفتی توو این خونه زمین گیرم

 

یه احساسی بهم میگه تو هم قلبت هنوز گیره

توو اوج غصه هم حتی به برگشت تو خوش بینم

 

با هر برفی که میباره منم می سوزم از ریشه

واسه اینکه جداییمون داره یک ساله میشه

 

زمستون رفتی از اینجا زدی آتیش به این خونه

از اون روزی که تو رفتی همه روزا زمستونه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: