کنج دیوار مرگ

پشت این حصار بدبختی

دلش از جنس غصه و کینه

همه ادما و دنیا رو

درد و رنج و شکنجه میبینه

 

این همه درد و دلخوری بس نیست

درد زخمی که گفتنش عیبه

من نمیتونم از زمین پا شم

شایدم گل شکفتنش عیبه!(شاید هم شکفتن گل عیب باشد،نمیدانم)

 

هرکس اینجا رسید زخمی زد

ادمای شهر بی رحمن

کوه توو نهایت سرما

نعره ای کشید و شد بهمن

 

سگ گله میو میو میکنه!

وقتی گرگای شهر هم دستن

قاتلا جونمونو میخواستن

وقتی که دست و پامونو بستن

 

من با شعرام از این به بعد میخوایم

کنج دیوار مرگ تنها شیم

با گناه نکرده محکومیم

وای به روزی که متهم باشیم!

 

واسه پر کشیدن از اینجا

همه ی شهر و دام میبینم

من بجای یه عمر خوشبختی

درد و زخم و جذام میبینم

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: