نگاهی به سیر ترانه در تبریز (و گذری بر ترانه ی آرش توفیقی)

نگاهی به سیر ترانه در تبریز

(و گذری بر ترانه ی آرش توفیقی) پ

س از اینکه از سال ۷۶ موسیقی پاپ به طور رسمی فعالیت خود را بعد از وقفه ای حدودا بیست ساله بعد از انقلاب در ایران آغاز کرد فعالیت ترانه سرایی نیز به شکل نوین رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت و ترانه سرایان نوجوان و جوان در شهرهای مختلف بیش از پیش علاقه ی خود را به این قالب نشان دادند . حتی شاعران جوان پس از رونق گرفتن این سبک موسیقی به سرودن ترانه روی آوردند. تبریز یکی از شهرهایی ست که همواره مهد ادبیات است و با جوانان خوش ذوقی که دارد همواره در اکثر عرصه های هنری به ویژه ادبیات جزو پیشروها بوده؛ ترانه نیز از این قاعده مستثنی نبود و از همان سالهای اولیه ی شروع ترانه؛ جوانان زیادی در این شهر شروع به سرودن این قالب نمودند. سال ۸۲ را میتوان سرآغاز این دوره نامید که ترانه سرایانی همچون مریم علوی؛ امین فتحی؛ سیامک هنرور و… از اولین های این عرصه بودند. حتی طولی نکشید که اکثر جوانان علی الخصوص شاعر به شدت علاقه مند این قالب شده و به سرودن ترانه روی آوردند. به نظر شخصی بنده سال ۸۴ را میتوان پربار ترین سال از نظر ترانه و ترانه سرا در تبریز دانست که در انجمن ادبی تبریز که اجرای آن با مریم علوی (که یک ترانه سراست) بود از هر ۱۰ شعری که توسط شاعران در جلسه ی شعرخوانی؛ خوانده میشد ۶ یا ۷ اثر ترانه بودند و این نوید بخش روزهای خوبی را از نظر ترانه و موسیقی برای این شهر می داد و امید بود در سالهای آینده ترانه سرایان بزرگی ازین شهر ظهور کنند ولی با بیشتر شدن تعداد این عده و و روی آوردن افرادی که حتی الفبای ادبیات را نمیدانستند به این عرصه رفته رفته این حرکت رو به ابتذال کشیده شد و دیری نپایید که منتقدان ادبی به شدت سیل انتقادات خود را به این قالب روانه ساختند و حتی این ماجرا تا جایی پیش رفت که بسیاری از منتقدان این قالب را حتی جزو قالب های ادبی قبول نمی کردند. الهام گرفتن از ترانه سرایان ضعیفی همچون مریم حیدرزاده و… (که کاملا مشخص بود اکثر ترانه سراها از زبان آنها تبعیت میکنند) عاقبتی بهتر ازین نداشت که دوباره رفته رفته حتی افرادی که نسبتا ترانه های خوبی می نوشتند به سرودن قالب های دیگر پرداختند(مثل مریم علوی و امیر مغانی که بعدها به سپید سرایی روی آوردند) در این بین آرش توفیقی که نوجوانی خوش ذوق و بلند پرواز بود نتوانست از علاقه ی خود به این قالب دست بکشد و آرام و بی سر و صدا کار خود را می کرد و با وجود تازه کار بودن در مقابل دیگر ترانه سراها هم پای آنها و حتی بهتر پیش رفت و در سال ۸۹ اولین مجموعه ی خود با نام “تقاص” را به دست نشر سپرد.(البته قبل از او امید صبری و مریم علوی کتاب ترانه های خود را منتشر کرده بودند) آرش توفیقی بعد از انتشار کتاب خود جهشی باور نکردنی داشت و با وجود انتقادهای همیشگی ایستاد و کار خود را انجام داد تا بالاخره ادیبان بعد از شنیدن ترانه های او رفته رفته تغییر نظر داده و با ترانه ی نوین به معنای واقعی آشنا شدند.بعد از اجرای ترانه ی “سرباز” توسط افشین آذری؛ آرش اعتبار دوچندانی بین منتقدینش یافت و بعدها با ترانه ی “خدا با توام” (که اکثرا این اثر را قله ی کار توفیقی میدانند) اوج گرفت وبا ترانه هایی همچون “کودکای سرطانی” “انتظار” “دادا” و… محبوبیتی دوچندان یافت. اگر با نگاهی ریز بینانه آثار توفیقی را مورد تحلیل قرار دهیم متوجه می شویم که دایره ی واژگانی وسیع این ترانه سرا در سایه مطالعه ی فراوان او در ادبیات مردن و حتی کلاسیک است.برای اثبات این مدعا که آرش اشراف بالایی به ادبیات کلاسیک نیز دارد برخی ترانه های او مانند ترانه “انتظار” را مورد بررسی قرار میدهم. برای مثال در بیت: واسه داشتنت مومنم تا هنوز حضورت رو هرشب دعا میکنم پلنگی ترین پنجه ی حسرتو به ماه نگاه تو وا میکنم مشاهده میکنیم که آرش توفیقی از شعر پلنگ و ماه تاثیر گرفته و به طرز زیبایی این تصویر را وارد قالب مدرنی همچون ترانه و البته زبان محاوره ای کرده است. یا در شعر دیگری از او بیت: باورش کن می شه ما هم بشکنیم می شه با رفتن بترسونی منو من کی هستم که نسوزم ازغمت تو کی هستی که نسوزونی منو که کاملا الهام گرفته از بیت ” کیم؛ کیم که نسوزم… تو کیستی که نسوزانی” حسین منزوی است و چندین مثال دیگر که در حوصله ی این بحث نمی گنجد. در زمانی که ترانه سراهای تبریز با گذشت قریب به ۸/۹ سال از ظهور ترانه همچنان درجا میزنند و برخی پیشرفتی که نداشته اند هیچ؛ حتی دچار پسرفت هم شده اند؛ این ستاره ی نو ظهور که از سال ۸۹ پایش به مجالس و انجمن های شعر خوانی باز شد در واقع ادبیات را با ترانه آشتی داد. در این بین ترانه سرایان جوان دیگری نیز پا به عرصه گذاشتند ولی متاسفانه پا به راهی گذاشتند که ۸ سال پیش ترانه سرایان قبلی میرفتند و هیچ حرکت قابل توجهی در جهت این قالب انجام ندادند و به نظر من؛ جدی نگرفتن این قالب به طور حرفه ای و دید تفننی به آن و بالطبع عدم مطالعه در مورد این قالب؛ دلایل این امر هستند.وقتی دو سال پیش در جمعی نظر خود را درمورد آرش ؛که او جزو ۱۰ ترانه سرای برتر امروز ایران است؛ بیان کردم انتقادات زیادی به این حرف من شد ولی خوشحالم بعد از ۲ سال اخیرا” رسول یونان شاعر برجسته ی کشور بعد از مطالعه ی ترانه های آرش او را در زمره ترانه سرایان برتر ایران همچون روزبه بمانی قرار می دهد. البته شخصا نقدی به برخی آثار آرش توفیقی نیز دارم؛به طور مثال چند ترانه از سروده های اخیر او مثل ترانه های “دکتر” “بازی” و “تو این سی ثانیه” ؛ که به نظر شخصی من در این کارها آرش دچار ضعف اندیشه شده است و از آن فضای روان و احساسی همیشگی خبری نیست.به نظر من عجله برای نوشتن در او باعث سرودن چنین ترانه هایی می شود که با یک بار خواندن این ترانه ها متوجه می شویم که از زبان فاخر همیشگی(که مخصوص خود آرش است) دور شده است. البته این ترانه ها نیز از لحاظ ساختار؛ وزن؛قافیه و… ایرادی ندارند ولی چون از توفیقی انتظار ترانه هایی مانند “خدا با توام” را داریم شنیدن این ترانه ها اذیت کننده است.البته منکر این قضیه نیستم که حتی ترانه سراهای بزرگ نیز کارهایی به مراتب ضیف تر در بین آثارشان وجود دارد؛ ولی امیدواریم آرش توفیقی ازین پس وسواس ویژه ای را در سرودن ترانه هایش به خرج دهد؛ چون تبریز به وجود چنین آرش ها نیاز دارد. علیرضا روشنی خرداد۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

مطالب پیشنهادی