قصه گو

قصه گو قصه رو سر کرد

من و ما رو در به در کرد

یکی بود یکی نبودش

همه دنیا رو خبر کرد

زیر گنبد کبودم

باز توئی بود و نبودم

تو هزار و یک شب من

توئی قصهء وجودم

تو می خواستی قصه گو شی

اما قصه ای نداشتی

من همه هستی مو دادم

تا تو قصه تو نوشتی

تو یه ماجرای دردی

آتیش عشقی و سردی

نگو باورم نمی شه

تو بری برنمی گردی

قصه گو دلم اسیره

قصه مون داره میمیره

بگو برگرده تو قلبم

قصه رو از سر بگیره

قصه نیست یه گوله درده

تو نگاهت مات و سرده

آخر قصه همینه

کی می یاد که برنگرده؟

قصه گو قصه رو سر کن

کلاغا رو پار و پر کن

دروغات خیلی قشنگه

راستی دنیا رو خبر کن.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام اینو از ترانه همیشه بیشتر دوست داشتم. =D> =D> @};- من همه هستی مو دادم تا تو قصه تو نوشتی این خیلی خوب در اومده ولی به نظرم اگه به جای پارو پر در به در می شد یه کم روونتر می شد البته جسارتا
    • سلام فریبا نازنین اون کلمه پارُ پَرِ به معنی پروندن مثلا کلاغای قصه این قطعه ای که انتخاب کردی رو خیلی دوست دارم البته با دو مصرع قبلش معنیش کامل میشه یکی میخواد قصه بگه ولی قصه ای نداره بعد اون یکی همه ی هستیشو میده تا اون بتونه قصه شو بنویسه و خودش این وسط فنا میشه ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی
  • سلام داداشم ترانه ی خوبی بود روان و زیبا موفق باشی @};- @};- @};-
  • درود بر شما @};- ترانتون بسیار زیبا بود ممنون =D> =D> =D>
  • افشین عزیز @};- @};- ترانه خوبتو خوندم @};- درسته محتوا کمی قدیمی بود اما نمیشه از حق گذشت که خوب بیان شده بود @};- آخر قصه همینه کی می یاد که برنگرده؟____ =D> =D> اینکه چجوری از قصه عای مادر بزرگو داستان های هزارو یک شب بگیم که بوی کهنگی نده خودش یه هنره @};- راستی ترانه های جدیدتو هم بذار ---همپای ترانه هاتم _____لایک دوست عزیز @};-
    • سلام شیما نازنین نگاه ظریفت رو خیلی دوست دارم، در واقع موقع نوشتن این ترانه بیشتر به همین نکاتی که گفتی فکر میکردم، دوست داشتم مثل یه قصه شروع کنم و مثل یه قصه تموم بشه و اون وسطها هم درگیری خودم و قصه گو رو بیارم اون موقع به نظرم میومد که تمومی قصه ها (رابطه ها) با یه مقدمه شروع میشن و یه سری اتفاقات مشابه واسه همه میوفته و آخرش هم از قبل معلومه اون روزا فکر میکردم هر آدم یه کتاب جدیده که باید خوندش، بعد با خودم درگیر بودم که این قصه ها رو کی مینویسه من یا قصه گو؟ وسط این کلنجارای تی نیجری نیماممتحن سازشو کوک کرد و قصه گو رو براساس آخرین قصه خودم نوشتم خوشحالم که دوست داشتی ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی
  • درود جناب محمودی زیبا بود...با مهر @};-
    • سلام خانم جلایی نازنین 1- زیبا نگاه شماست به واژه های بی جان من ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی 2- من به وسیله کامنت شما روی وبلاگم با آکادمی ترانه آشنا شدم ممنون از دعوتتون مهرتان پایدار
  • سلام خوب بود. موفق باشی @};- @};-
  • سلام داداش یه حس خوبی توی کارت بود ولی خودمونی این سبک نوشتن و این موضوع اگه 10 سال پیش بود بشدت مورد استقبال قرار می گرفت..احساس خوبی داره اما دمُده شده...تکرار زیبادی داشته و مخاطب و راضی نگه نمیداره.. فدات.. @};-
    • سلام امیر عزیز من این ترانه رو سال 82واسه یکی از دوستان که دست به ساز بود و صدای رسایی داشت نوشتم...خیلی واسم جالب بود که اینقدر دقیق از روی متن ترانه سال نگارششو متوجه شدی اگه احساس رو منتقل میکنه، کفایت میکنه ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی رفیق
  • افشین جان ترانه ی زیبایی بود...احساس میکنم یکم اگه بار ادبی و آرای هاش رو بیشتر میکردی بهتر هم میشد @};- @};- :-x
    • سلام مهدی عزیز (بار ادبی و آرایه هاش رو بیشتر میکردی بهتر میشد) رو نمی فهمم یعنی چی!!! کاش با مثال توجیه هم کنی به هر حال ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی
  • سلا افشین عزیز..اگه دقت کرده باشی من اهل نقد نیستن و اصلاً نمیتونم اشکال کسی رو بگم چون خودم پراز اشکالم. ولی میخوام اینو دوستانه بگم و البته نظر شخصیمه.. تو بیت اولت گفتی (من و مارو ) ....به نظر من از زیبایی کارت کم کرده و فکر کنم اگه بگی (دوتامونو) بهتر بشه..بازم ببخشید سرت رو درد آوردم. لااااایک
    • سلام میلاد عزیز نقد رو دوست دارم و تحلیل رو بیشتر در مورد پیشنهادی که دادی فکر کنم سلیقه مون یه خورده با هم متفاوته دلیلم از (من و ما) این بود که نمی خواستم به (تو) فردیت بدم، راستشو بخوای این (تو) رو من هیچ وقت نشناختم، بیشتر فکر میکنم این جناب (تو) توی خودمه، شاید دلیلش اینه که بیشتر درگیری های من با خودمه نه با (تو)! از اینکه وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی بینهایت سپاسگذارم دوست بمونی برام
  • به شدت محتوا گرام و چیزی که باب میلم بود رو توی ترنه تون پیدا نکردم . خسته نباشین . @};-
    • سلام نبی عزیز البته نه به اون شدتی که تو گفتی، ولی خب... من کمی فرمگرام برای من فرم و محتوی یکی یه، و البته این فرمه که برای من محتوی رو می سازه خودم پارادوکس احساسی آدم توی ترانه رو دوست دارم، تردیدش بین موندن و رفتن ولی قرار نیست نظر تو رو تغییر بدم، اصلا یه ترانه نمیتونه و قرار هم نیست که همه ء سلیقه ها رو پوشش بده یه سر به ترانه همیشه بزن شاید اونجا چیزی که باب میلت باشه پیدا بشه به هر حال ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی
      • من کار شما رو نخوندم که بعد بگم واسه من خوب نبود . فقط اخبار اختلاف سلیقه م رو با ترانتون انجام دادم و پیام برای این بود که بدونین خونده شدین و ولی تفاوت داشتین . که فردا روزی یه ترانه ی محتوایی ازتون خوندم و نظر دادم نگید این کجا پیداش شد !!! :-) بگین این همونی ه که میگفت کارت طبق سلیقه م نیست پس الان کارم فرق داره پس داره روشم تغییر میکنه پس ... ! نقد کردن و نظر دادن اینقد فیده داره که من تند ترین انتقادها از ترانه هام رو بهترین انتقادها میدونم . راستی حتما اون یکی ترانه تون رو هم میخونم . @};- @};- @};-
      • نبی عزیز گویا سوء تفاهمی پیش اومده! من هم مثل تو به نقد معتقدم و برای هر نقادی احترام قائلم از نظر تو و اختلاف سلیقه ات نه تنها ناراحت نشدم بلکه از اینکه وقت گذاشتی، خوندی و نظردادی سپاسگذاری کردم منتها من نقد روشمند رو بیشتر میپسندم، نقدی که مثل پنبه زن ها با اون وسیله ی بامزه شون پنبه رو پود پود کنه و صره رو از ناصره جدا کنه، با کلی گویی مخالفم و آنالیز یک اثر رو بیشتر دوست دارم، برای نمونه نقد مجید شمس عزیز در مورد آخرین ترانه ی خودت (جاده) رو خیلی میپسندم
      • دقیقا ! هر دو حرف هم رو میزنیم در حالی که فکر میکنیم حرف طرف مقابل یه چیز دیگست ! و طرف مقابل ناراحت شده ! و میخوایم از دلش دربیاریم . در حالی که نه کسی ناراحت شده نه حرف ها متفاوت ه ! نقد پنبه زنی رو خیلی قبول دارم چه کار خودم باشه چه کار دیگرون به صد ها دلیل . کار شما رو نقد نکردم چون این تیپ کار و ارزش کاریش دستم نیست و ممکن ه ندونسته حرفی بزنم . در مورد دیگر دوستان که خوششون اومده یا بدشون نمیدونم چرا موشکافی نمیکنن البته یه چیزی که هست اینکه بعضی دوستان وقت ش رو ندارن و بعضی از نظر خودشون نقد باعث برخوردن به طرف مقابل میشه که من به شخصه از هر سه ی این موارد خورده به طورم . یا نقد کردم یا بیتی رو ستایش کردم یا وقت نکردم و چیز ساده ای گفتم یا همون هم نگفتم یا ترسیدم به طرف بربخوره ! فکم درد گرفت ! ;)) خسته نباشی دوست من .
      • نبی عزیز به نظر میاد این شروع یه دوستیه...مثل تو فیلمای وسترن...قرار بود ترانه ای برای همیشه رو بخونی و نقد کنی...قصه گو برام فقط یه نوستالژی احساسی یه و ادعایی روش ندارم...همیشه رو بیشتر دوست دارم...اونو بخون و نقدتو بنویس...اون شعری هم گفتی یه جور بیوگرافی یه...گفتی میخوای نقدت. بنویسی در موردش؟ بنویس، برام جالبه...چون تا حالا به این فکر نکرده بودم که نقدی ازش بخونم...آخه واگویه یِ خودمه رفیق
      • سر فرصت همش رو برات پیام خصوصی میکنم . @};- :-)
      • بی صبرانه منتظرم رفیق
  • سلام زیبا بود لایک @};-
  • سلام... مرسی احساس زیبایی دارید... بدرود @};-
  • @};- @};- @};-
  • افشین عزیز زبان ترانه را دوس داشتم و اما محتوا را زیاد نه @};- موفق باشی @};- @};- @};-
    • سلام مجید عزیز کاش برام تو یه خط محتوای ترانه رو مینوشتی و میگفتی با چی اون مشکل داری، در واقع دوست دارم نظرتو برام تحلیل کنی ممنون که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی