موند به دلم دیدن تو…

 

آهای هوار ای روزگار،انگشت نمای شهر شدم

 

چقد دارم درد می کِشم ، بیزارم کردی از خودم

 

خیلی دورم ازهمه ، روزی هزار بار می شکنم

 

غمگین ترین مرد زمین هیچکی نمی دونه منم

 

تمومه لبخندای من یه طرح اجباری بودش

 

کبودی زیر چشام تقصیر بیداری بودش

 

آسمون مال خودت این زمینم پیشکش تون

 

ای روزگار رحمی بکن منوبه عشقم برسون

 

خیلی دلم غصه داره از خیلیا خیلی پره

 

یه روز خوب ِ رنگیَّم به پُست من نمی خوره

 

بعدِ یه عمرِزندگیم ،تمومه دلخوشیم اونه

 

امّا نمیدونم چرا؟ قدر منو نمی دونه …

 

خسته از التماسمُ ،خسته ی دنیا ی خودم

 

هزار تا نفرین می کنم،لعنت به اون تولدم

 

گاهی تو این معصیتم از دست دل خلاص بشم

 

اما نمی تونم بِرم، چون من هنوز عاشقشم

 

چقد عجیبه زندگیم ، خیلی غریبم با همه

 

میخوام یه بار ببینمش فرصت من خیلی کمه

 

دردم دیگه زیاد شده انگار دیگه رفتنی ام

 

موند به دلم دیدن تو – حرفای ناگفتنی ام

 

این آخرین کلاممه ، ترانه هام مال توءَن

 

چشم ِدل ‌ِترانه هام همیشه دنبال توءَن

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: