(( بـر اسـاس واقـعـیــّت… ))

            ((بســـم الله الرحـــمن الرحـــیـــم))

 

می دونـم این روزا دلت از زندگی پُـره

لبریــزی از توهـّم و تردیــد و دلــهـره

می دونـم این سکـوت غـم انگیـز لعــنتی

داره تمـامِ روحــتو با کیـنه می خـوره

 

مـن گـریه گـریه درد تـو رو درک می کنم

سخــته نفـس رُ با پـک سیـگار چـک کنی

سخــته توو اوج مسـتی و حتّی توو خلسه هات

روزی هــزار دفـعه به یه قتــل فـک کنی!

 

سخــته یه بچـّه باشی و یادت بدن بایـد

لبـخنـدتو با حسـرتِ لبـخنـد عـوض کنی

دسـتای مهـربون  پـدر رُ  توو بـچــّگــی

با بوسـه های داغ کمــربنـد عـوض کنی

 

یـادم نرفـته بغــضتو وقتی که هر غروب

مــادر به جای شـام برات گـریه بـار کرد*

سیــگار اوّلُ که به لـب بردی خـواهـرت

یک شـب با یه جـوون غـریـبه فـرار کرد…

 

یـادم نرفـته حالـتو وقـتی خبــر رسیــد

یه مرد دیـگه دسـت زنـت رُ گرفته مــرد!

پـاشو که وقت چـُرت عمیـقِ تو بی خبر

سـربـاز دشـمنت وطـنـت رُ گرفته مــرد!

 

زخـمی و بی رمـق توی مـرداب زنـدگی

هـی غـرق تر شدی و بازم دست وپا زدی

هـرشـب هــزار مـرتـبه پرسیـدی ازخــدا

اصـلا چـرا درخــت به دنـیــا نیـومــدی؟!!!

 

می دونـم این چقــدر سخته یه روزی بفهمی که

دنـیای محـکمت به یه پـس لـرزه بنــد بـود

روز و شبـای تلـخ و پـر از وحــشتِ منـم

مثـل همیــن پـُلی که تـو رووشی بلنــد بـود!

 

امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبـه مــرد!

لـج کن با هرچـی درده و دنیـاتو شــاد کـن

تـاکـی اسیــر شـونـه ی ناامــن مــردُمی؟

یـک شـب به شـونه های خـودت اعتــماد کن

 

بـاافــتـخـار وسـعـت دردُ قـــدم بـزن

ازپـا نیـفـت و مــرد قدمـهای سخــت باش

جـای شکـستن وگـله و بغـض والـتماس

محـکم تراز همیـشه بمـون و درخــت باش

 

 

               مـن گـریه گـریه حال تـورو درک می کنم

               امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبه مــرد!

               بایــد عـوض شه تیـتر یـکِ روزنـامـه هـا:

               مــردی به افتـخار خــودش خودکشی…

                                   نکــــرد!

 

* باالـهام از مصرعی از خانم الـهه صـادقی نازنیـن:

هــرشب سماور جای چایی درد دم می کرد

 

                                                                                          ۱۳۹۲/۰۱/۱۱

 

                                                          ((رســتــگاری نصیــبـتان))

             

 

https://www.academytaraneh.com/47634کپی شد!
1192
۶۴

  • فریبا رستگار مـن گـریه گـریه درد تـو رو درک می کنم سخــته نفـس رُ با پـک سیـگار چـک کنی سخته توو اوج مسـتی و حتّی توو خلسه هات روزی هــزار دفـعه به یه قتــل فـک کنی! =D> امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبـه مــرد! لـج کن با هرچـی درده و دنیـاتو شــاد کـن تـاکـی اسیــر شـونـه ی ناامــن مــردُمی؟ یک شـب به شـونه های خـودت اعتــماد کن =D> =D> شاعر عزیزمن. =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • samie دوس داشتم کارتونو مرسی @};- =D> =D> =D>
  • سعید قدیمی سلام حمیده افسار اندیشه رو به خوبی به دستت گرفتی بهت تبریک میگم
  • نیلوفر مشیر mahshare in taranat yani @};- @};- @};- =D>
  • احسان ابوالحسنی سلام و آرزوهای خوب / اما من بر خلاف برخی دوستان احساس می کنم در این کار به مراتب از چرخه ی تکرارتون فاصله گرفتید و به جز چند قسمت کوچیک به نوعی با یک تعابیر نو روبرو بودیم . حالا اینکه همچنان در تمی شبیه تم کارهای قبلی هستید میتونه شخصی و یا فراخور حال و هواتون باشه ولی این ترانه تون زیبا و قدرتمند بود / مـن گـریه گـریه حال تـورو درک می کنم امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبه مــرد! بایــد عـوض شه تیـتر یـکِ روزنـامـه هـا: مــردی به افتـخار خــودش خودکشی… نکــــرد! لایک هستید و شاد باشید /
  • میلاد ماهیار درود بر شما دوستان اینقدر نقد نوشتن که خوشبختانه جایی برای من نمونده...روزی هــزار دفـعه به یه قتــل فـک کنی!(این مصرع اصلاح میخواد)...ضمنا معنی متاسفانه به حقیقت اجتماع ما نزدیکه امیدوارم هر کدوم از ما بتونیم قدمی تو رفع این مشکلات برداریم...شاعری که راجب مشکلات اجتماعش قلم می زنه کارش ارزشمنده @};-
  • نسترن رها ترسیم طولانی و ممتد درد ...و روایت آن از زبان شما. دردی ممتد که از کودکی گویی با مرد این ترانه زاده شده ...و حتی او را با خود به هر لحظه فکر کردن به خودکشی یا دگر کشی می کشاند...-حس متضاد اغلب کسانی که نمی توانند نه رنج را تحمل کنند و نه می توانند بازگو کنند که شما نماد این کسان را "مرد" گذاشته اید...- خانم غفوریان بگذارید رازی را برایتان بگویم ...هر چند مرد نیستم ...هر چند دوران خوش کودکی داشته ام ...اما با برخی از مصراع های ترانه تان بغض کردم ... هر چند آخرش باید به نوعی می مرد تا خلاص می شد ... ممنون از تصویرگری لحظات زنده مانی و گاه زندگانی ...در قالب ترانه.
  • سعیدسعادتی فر (غمخوار) سلام خانم غفوریان خیلی ترانه ی زیبا وقشنگی بود.برای خود من که واقعا تاثیر گذار بود.... موفق باشید و همیشه در اوج @};-
  • راما حیدری خانم غفوریان باعث افتخاره مجدد اثری از شما روخوندم با همه احترام من موافق جمله تکرار و به نوعی روزمر ه گی در سرودن ترانه های شما نیستم ومنکر لزوم تحول و تفاوت نیز نیستم اما گاهی شما برای بیان مطلبی می بایست زبانی خاص ،وضرب آهنگی ملموس متصل به اندیشه وقلبتان را برای تاثیر گذاری مطلوب انتخاب نمائید که شما هم دقیقاهمین کارو کردید ،زیبائی ونوع اثر شما توسط واژه های زیبای خانم موسوی بیان گردید
  • سید حسین احمدی مـن گـریه گـریه حال تـورو درک می کنم امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبه مــرد! بایــد عـوض شه تیـتر یـکِ روزنـامـه هـا: مــردی به افتـخار خــودش خودکشی… نکــــرد! عالی بود ... واقعا قشنگ بود این تیکش... خیلی خوب و زیبا. من کار طراحی عکس میکنم. دوست داشتین براتون اینو بصورت طراحی در میارم.
  • سيد جعفر بديعي کار شما زیباست تبریک سرکار خانم غفوریان
  • میلاد مجرد درود بر شما خانم غفوریان =D> موفق و پیروز باشید .
  • علی ادریس زاده درود حمیده سادات عزیز.ممنون از بودنت و کارهای نابت.سلامت باشی بانو @};- دسـتای مهـربون پـدر رُ توو بـچــّگــی با بوسـه های داغ کمــربنـد عـوض کنی =D> =D> ....... یـادم نرفـته حالـتو وقـتی خبــر رسیــد یه مرد دیـگه دسـت زنـت رُ گرفته مــرد! =D> =D> پـاشو که وقت چـُرت عمیـقِ تو بی خبر سـربـاز دشـمنت وطـنـت رُ گرفته مــرد! =D> ............ اصـلا چـرا درخــت به دنـیــا نیـومــدی؟!!! =D> =D> =D> ....... امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبـه مــرد! لـج کن با هرچـی درده و دنیـاتو شــاد کـن =D> =D> تـاکـی اسیــر شـونـه ی ناامــن مــردُمی؟ =D> یـک شـب به شـونه های خـودت اعتــماد کن =D> =D> =D> =D> =D> ........... محـکم تراز همیـشه بمـون و درخــت باش =D> ....... بایــد عـوض شه تیـتر یـکِ روزنـامـه هـا: مــردی به افتـخار خــودش خودکشی… نکــــرد! =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • سعید عباسی فوق العاده ترانه هاتون رو دوست دارم @};-
  • الهه صادقي سلام حميده جان. ميدوني كه نيازي نيست بگم ترانه رو دوست داشتم و تموم لحظاتشو زندگي كردم... فقط ميخوام بدوني تنها شاعره اي هستي كه بي استثنا پاي همه ي ترانه هاش اشك ريختم.... :-( :-( :-( =(( پاي همه به ويژه (سشنبه ها)....سشنبه هاي منم تلخن خواهري... ممنونم كه هستي حميده ي نازنينم :-x :-x
    • ديانا ادريس زاده :-S =(( :-< 3shanbehaye manam talkhan mese marg ama eshkal nadare :-< baghiye rooza mamooliye
      • علی ادریس زاده =(( =(( =(( =(( =(( =(( :-S :-S :-S :-S :-S :-S
      • الهه صادقي :-( :-( :-( in niz bogzarad Aji Joon =(( =(( =((
      • حميده سادات غفوريان سه شنبه ها شروع فصل درده سه شنبه ها یه زن دلش می گیره توو ازدحام آینه های نشکن یه زن شبیه من دلش می گیره سه شنبه ها می پیچه توو اتاقش هوهوی بادو...بادو... بادو بارون عصر سه شنبه -رأس ساعت هفت- صدای ضجّه هاش میــاد و بارون لعنت خدا به این سه شنبه ها... :-( :-(
    • حميده سادات غفوريان سلام عزیزم. می دونستی چقد مهربونی عزیز دلم :-x :-x خدا نکنه سه شنبه های تو تلخ باشن آجی تو دیگه چرا؟! :-S :-S :-( :-(
  • سامان جاويدان سلام دوست داشتم کارتون آفرین . لایک @};-
  • علی قانع @};-
  • علی رضا مرتضی قلی خیلی خوب بود ....... و یه کم بلند...........
  • شراره مسگرچیان @};- امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبـه مــرد! لـج کن با هرچـی درده و دنیـاتو شــاد کـن تـاکـی اسیــر شـونـه ی ناامــن مــردُمی؟ یـک شـب به شـونه های خـودت اعتــماد کن @};- عاااااااااااااااااااالی بود @};-
  • سید علی برقعی مگه میشه کارای خانم غفوریان رو خوند و لذت نبرد ؟ :S عالی بود ... عالی ... جای هیچ حرفی نذاشتین ... =D> :-)
    • فریبا سید موسوی :-) [-( @};- @};- @};-
      • سید علی برقعی فریبا جان چی شده ؟؟؟؟؟ منو بکش ولی قهر نکن :-) @};-
      • فریبا سید موسوی سلام نه قهر که نبودم ولی دلخور بودم و جای خالیتون مثل حسان طاهری بزرگوار و چند تن دیگه از دوستان که مارو تنها گذاشتن واقعن محسوس بود امیدوارم بازم از وجودتون مستفیض شیم ..ممنون که اومدید =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
      • حميده سادات غفوريان :-< =((
      • سید علی برقعی فریبا جان خیلی ممنونم از لطفی که به من دارین ... من مخلص شما هم هستم اما در مورد این قضیه قبلا صحبت کرده بودیم ... امیدوارم ایندفعه اتفاقاتی نیوفته که مجبور شم برم :-) @};- :-x
    • حميده سادات غفوريان ســلام آقــای... ببخشیــد شما؟! :-? [-( به هرحال ممنونم از حضورتون دست گرامی @};- ((بهـــارتان سعــادتمند))
  • مینا کاشانی سلام حمیده جان لذت بردم از ترانه ت می پسندم =D> =D> =D>
  • حسام بهمن سلام. کار شمارو نسبت به کارهای قبلی خودتون مقایسه میکنم و اصلا نمی تونم قلم خوب تون رو جور دیگه ای تصور کنم. ترانه قبلی ای که ازتون خوندم "لطفا پیاده شو!" بود که ازین کار بیشتر دوستش داشتم. سلامت باشید. @};- @};- @};-
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای بهــمن متاسفم که به عقیده ی شما دراین ترانه ناموفق تر عمل کردم والبته تمام تجربه های یک شاعر همپای فرازو نشیب های زندگیش فرازونشیب داره. انشاءالله سعی میکنم بعدازاین باعث رضایت شما و دوستان دیگرم باشم. @};- ((بهـــارتــان شـــــاد))
  • فریبا سید موسوی سلام حمیده ی عزیزم ..بابت نبودنم منو ببخش .دلایلمو میدونی ...خانمی همیشه از خوندنت لذت می برم وانقد امضای دلنشینت توو ترانه ها و نوشته هات چشمگیر هست که بدون دیدن اسمت هم می فهمم این نوشته ی خاص و عمیق فقط مال یک نفره و اون کسی جز حمیده نیست ..تنها کسی هستی که برای درک ترانه ها و شعرات با خوندن هر بیت چشمامو می بندم تا بتونم به عمیق ترین و پنوهترین لایه های ذهنت راه پیدا کنم..شاعره ی بزرگ و عزیزم به جرأت می تونم بگم تنها شاعره این آکاد می هستی که پشت هر واژ ه ای که بکار می بری دنیایی تفکر و خلاقیت نشسته و ....پس از من ِ نوعی دلگیر نشو منی که شایدنتونم راهی به دنیای تو داشته باشم واز درک ِ مفاهیمت عاجز باشم چون از دیدگاه من تنها تو هستی که وسعت ِ درد و قدم زدی بهت افتخار می کنم عزیزم @};- @};- @};- @};-
    • حميده سادات غفوريان سلام فریبا بانوی مهربان آکادمی بله دلایلت رو می دونم اما گفته باشم قانع کننده نیستن ها [-( رسیدن به امضای خاص خودم پای ترانه هام جزو یکی از آرمان های من دردنیای شعره، که فکر میکنم هنوز راه زیادی مونده تا بهش دست پیدا کنم اما حرفهای پرازمهــر شما من رو امیدوار میکنه به اینکه حداقل تابه حال پس رفت نکردم. اونقدر نسبت به من لطف داری که نمیدونم کدوم واژه توان پاسخ دادن به محبتتون رو داره دوست عزیزم. برات بهترین اتفاق های ممکن رو آرزوی دارم. @};- @};- @};- @};- ((بهـــارتان سرشـار از خوشـبخــتی))
  • ديانا ادريس زاده امـّا حـالا زمــان یه تصـمیــم خـوبـه مــرد! لـج کن با هرچـی درده و دنیـاتو شــاد کـن تـاکـی اسیــر شـونـه ی ناامــن مــردُمی؟ یـک شـب به شـونه های خـودت اعتــماد کن =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> لااااااايييييك
    • حميده سادات غفوريان سلام دیانای عزیزم. مثل همیشه با حضورت خوشحالم کردی دوست خوب و مهربون من @};- @};- :-x ممنونم که همراهمی. ((بهـــارتـــان شکــوفه باران))
      • ديانا ادريس زاده سلام از بنده ست بُلبُلِ خوش سخن آكادمي :-x حضور من وظيفه ست و حضور تو سعادتِ من 8-> :-x =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • محسن رمضانی بانو غفوریان عزیز کار خوبی بود و مثل همیشه از خوندنتون لذت بردم. اینکه سعی میکنین کلام خودتون رو در کار داشته باشین واضح و البته خیلی خوبه. مثل ترکیبات و عباراتی که استفاده میکنین. اما استفاده از ترکیبی مثل " مرداب زندگی" که بارها مورد استفاده قرار گرفته و چند تریب دیگه از قدرت " کلام " شما کم میکنه. در مورد فضا و تم ترانه هاتون باید بگم مخاطب دو بار، نهایتن سه بار از یک نوع فضا لذت میبره.و اگه چند بار پشت سر هم شعری با یک فضا بخونه براش آزار دهنده خواهد شد. احتمالن کارهای اخیرتون از آخرین نوشته هاتونه. در مورد تم ذنی تون فقط خودتون تصمیم گیرنده هستین اما در مورد میشه در مورد فضای کارتون تنوعی رو اعمال کرد. با احترام. موفق و پیروز باشی
    • حميده سادات غفوريان سلام جناب رمضانی گرامی اتفاقا چند روز پیش به دوستی میگفتم آقای رمضانی جزو معدود کسانی بودند که از لحظه ی ورودم به آکادمی ترانه های من رو دنبال کردند و با نظراتشون بهم کمک کردند. درباره ی ترکیب مرداب زندگی حق با شماست. حقیقتش تکراری شدن فضای آثارم دلیلش اینه که این روزها بیشتر ازهمیشه توی ترانه هام خودمم! حتما شعی میکنم حال و هوام رو حداقل در شعرهام عوض کنم! :-( ممنونم از حضور ارزشمنــد شما. @};- @};- ((بهــــارتان ماندگـــار))
  • جواد پوران سلام. من در چند اثر اخیرتون دارم کاملا به یک یکنواختی میرسم و بازی با کلمات. قبل از باز کردن کارتون با خودم ای کاش اینبار اثر توعی ببینم. بعنوان مثل در کار های اخیرتون بار ها از واژه ی کوه و مرد استفاده کردید بدون هیچ خلاقیتی و فقط ارکان رو تغیر دادید. و نکته ی بعدی در مورد تاثیر پذیری بسیار زیاد از سید مهدی موسوی هستش که بی شک در آینده میتونه به کارهاتون ضربه بزنه موفق باشین
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای پوران کاملا موافقم والبته این یکنواختی رو به هیچ عنوان در ترانه هام دوست نمی دارم، سعی میکنم حتما در تجربه های آتی خودم اگر عمری باقی بود دست به تغییرات مثبت بزنم. اما درمورد تاثیر گرفتن از "مهــدی موسوی" شاید جالب باشه بدنید من تابه حال روی هم رفته پنج شعر هم از ایشون نخوندم اما اگر حتی ناخواسته چنین اتفاقی در ترانه هام افتاده باشه حتما سعی می کنم تغییر موضع بدم. ممنونم از حضور و دیدگاه مفیدتون. ((بهـــارتــان آرام))
  • مجید صادقی @};-
  • عسل پوریونس @};- لذت بردم...
  • سعیده پورمحمد سلام حميده جان بازم هم يه ترانه ي بكر ديگه! تبريك مي گم بانو،بند بندش برام "جالب" بود و به دلم نشست. كارت حداقل براي من كه تكراري نشده و هنوز هم از كشف احساست تو دل ترانه لذت مي برم. موفق تر باشي دوست من @};-
    • حميده سادات غفوريان سلام سعیــده ی عزیز خوشحالم که درد من به دلت نشسته و باهش ارتباط برقرار کردی، حضورت باعث دلگرمی منه. انشاءالله توهم موفق باشی. @};- @};- ((بهـــارتان بی تشـویــــش))
  • عماد بهاری درود خانم غفوریان تیتر و عنوان کارتون من رو به یاد عنوان ترانه ی خانم سارا راد انداخت که از عنوان های پیشنهادی برای نام کتاب مشترک هم بود با این تفاوت کوچک که ایشون از این عنوان در متن ترانه هم استفاده کرده بودند ولی در متن ترانه ی شما استفاده نشده بود احتمالا خود عنوان برای شما جذابیت داشته ، پس خوبه یادی هم از ایشون بکنیم در ابتدای کامنت های این ترانه اما در مورد خود ترانه ، راستش از شما که روی فرم هجاهای کوتاه بلند و کشیده و سکته ها و کشش ها حساسیت دارید توقع داشتم تا انتها در این موارد به مشکلی برنخورم ولی این مصرع در هنگام خواندن منو کمی اذیت کرد "روزی هــزار دفـعه به یه قتــل فـک کنی!" شاید به قول فرموده ی خودتون بهتر بود به جای واژه ی -قتل- از یک هجای کوتاه به همراه یک هجای بلند استفاده می کردید تا کشش بیش از حد این واژه در هنگام خوانش روان بودن ریتم رو تحت تاثیر قرار نده (البته نظر خود من رو که در اینباره می دونید..) به نظر شخصی من هر چه به انتهای ترانه نزدیک تر شدیم کار بهتر و قوی تر میشد ، 3 بیت آخر از جمله بهترین ابیات ترانه بودند (یک انتقاد کلی) نمیدونم شاید حس اشتباهی باشه ولی من احساس میکنم فضای کارهای اخیرتون به جز ترانه ای که در وزنی کوتاه سروده بودید کمی به تکرار گرویدند و اون فضای بکر ترانه های ابتدایی تون رو در این کارها کمتر می بینم شاید صرف وقت بیشتر باعث بشه که به بعضی تکرار ها قانع نشید و مجال تصویرسازی های جدیدتر رو هم در کارهای جدید به خودتون بدید. عذرخواهی میکنم بابت اطاله ی کلام / روزهای درخشان تری رو در این عرصه براتون آرزومندم یک رای ناقابل هم تقدیم به ترانه ی شما
    • حميده سادات غفوريان سلام آقای بهاری خوشحالم که نظرتون با نقد همراهه بله " براساس واقعیت " از بین کاندیداهای عنوان کتاب در ذهنم مونده و جا داره از خانم راد به خاطر پیشنهاد خوبشون تشکر کنم .از اونجا که این اثر اولین تجربه ترانه من در این وزن بود سعی کردم کاملا به وزن وفادار باشم و این موضوع به وضوح در ترانه مشخصه .در مورد مصرعی هم که اشاره کردید تنها قسمتی که از وزن صحیح تخطی کرده "یه" بود و لغتتی با مختصاتی که شما پیشنهاد دادید اصلا نمی تونه به جای قتل بشینه . در مورد تکراری شدن تصاویر هم هشدار خوبی بود ! سپاسگزارم ازحضورشما ((بهارتان پرآرامش))
      • عماد بهاری ممنونم از توضیح تون / همینطوره بنده که به شخصه مشکلی با تخطی از وزن در ترانه تا حدی که قالب تبدیل به شعر سپید و نیمایی نشه ندارم و همونطور که در پرانتز عرض کردم نظر شخصی من رو در مورد تخطی وزن در مصرع مذکور میدونید مقصودم همین بود که دلیلی برای سختگیری نمی بینم ، ولی خب برام جالب بود که دلیل شما رو هم در مورد -تخطی از وزن آگاهانه- بشنوم چون نهایتا یا به این "تخطی" تن می دادید البته نه در مقام یک تخطی بلکه به عنوان یک قاعده ی اختیاری در ترانه ی معاصر مثل برخی از نوشته های بنده ، بعضی از کارهای یغما و آثار خیلی از ترانه سرایان دیگر، یا اقدام به ویرایش می کردید که از قضا شما هم با توجه به پاسخ تان مورد اول را انتخاب کردید ان شاءالله به زودی با هماهنگی دوست خوبم سعید کریمی مقاله ی علمی ایشان پیرامون وزن آزاد در ترانه را منتشر می کنم تا در این زمینه با دوستان به نتایج و اقوال تازه تری برسیم . اما در مورد یکنواختی و تکرار در فضای کارهای اخیرتون واقعا دوستانه عرض کردم و می بینم دوستانی هم که در این زمینه نظر موافق دارند افرادی هستند که خود خالق تصویرهای نو و خلاقانه در ترانه هاشون هستند.. مجددا پوزش میطلبم بابت این حضور تشدید دار و امیدوارم دیگر مخاطبان با کنایه زدن به کامنت های انتقادی برای محبوبیت خود نردبان نسازند! اگر طرف مقابل من خانم غفوریان نبودند مطمئن باشید اصلا کامنتی از من ثبت نمیشد چه برسد به اینکه انتقادی هم باشد، شاید بعضی ها فکر میکنند از هرکسی که خوش شون نمیاد باید انتقاد کنند ولی در نگاه من این مساله کاملا برعکسه @};-
      • حميده سادات غفوريان درود مجدد آقای بهــاری، شما شاعـر ناپخته ای نیستید ومن اصلا فکــر نمی کردم نقد من روی شعرشما انقدر روتون موثـر باشه که بخوایــد اون مناظره رو تا اینجا ادمه بدید! وچون بهــانه ی این مناظره درحال حاضر شعر منه،علی رغم میلم ناچارم موضوع رو کمی روشن تر توضیح بدم. همون طورکه حتما متوجه شدید وزن عروضی این شعربر رکن "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" هست و من اشاره کردم که در مصرع "روزی هزار بار به یه قتـل فک کنی" یک تخلف وزنی صورت گرفته و منظورم تبدیل هجای بلنــد به کوتاه بود که در کلمه ی "یه" صورت گرفته واگر "یک" نوشته بشه وزن دقیق و درست خواهدبود. لازم به تذکر نیست که این موضوع در شعر از اختیارات کاملا معـمول شاعرانه است و در ترانه که کاملا جا افتاده و حتی گاهی واجبه، یعنی نه چیزی به وزن اضافه شده ونه از وزن کم شده، بلکه فقط وفقط یک اختیار تبدیل هجارو رو استفاده کردم ومن به این میگم تخطی وزنی، اما در ترانه ی شما تخلف وزنی اتفاق افتاده بود، یعنی وزن دچار شکست رکنی شده بود والبته من جزو اون دسته ای نیستم که به قول شما وزن رو درترانه، وحی منزل بدونم اما به شدّت معتقدم هر تعمّد شاعرانه ای باید در کار بنشینه و زیبا باشه چنان که ترانه های بسیاری رو در ذهن دارم که شاعر دست به شکست وزنی زده و بسیارهم موفق عمل کرده ازجمله چندین ترانه از ایرج جنتی عطایی، و یادمه که در دیدگاهم درباره ی ترانه ی شما تاکید کردم که اگر اون تخلف وزنی تعمدی بوده به نظر من زیبا اتفاق نیفتاده بود. البته تداوم بحث و مناظره بین اعضای آکادمی اگر درنهایت منجر به عواقب مثبت و مفید بشه کاملا اتفاق خوبیه ومن امیدوارم این طور باشه. در خصوص تکراری شدن فضای اشعارم هم هشدار خوبی بود! یعنی من هم با شما موافقم و روی نظرتون تامل میکنم وجمله کنایی نبود. بازهم خوشحال شدم از حضورتون. ((بردبـــاری نصیــبتان))
      • عماد بهاری اگر حضور و کامنت های من زمینه ساز چنین برداشتی شده که دیدگاه شما من رو متاثر کرده واقعا از بابت حضورم متاسفم و مطمئنا اگر چنین بود الان باید ترانه ی آقای آیدین قره باغی "مگه میشه از تو باورم نشه!!" پر از نقدها و کامنت های بنده بود. ضمنا حالا که تشخیص دادید نظرات بنده از جای دیگری آب میخورد و به بیانی دیگر انتقام جویانه است مجازید همه ی کامنت های من رو حذف کنید.. من از ابتدا دو بار در اثناء کامنت ها اشاره کردم که انتقاد اول اساسا برای بنده حل شده است و مساله ای که حل شده نیازی به توضیح ندارد. با این حال از توضیحات شما سپاسگزارم و از این پس سعیم بر این خواهد برای عدم تکرار چنین برداشت هایی به رسم سابق هر از گاهی فقط به خواندن ترانه ها بسنده کنم و دیدگاهی ارسال نکنم . با آرزوی موفقیت و شادکامی
      • حميده سادات غفوريان من هم متقابلا همین کارو انجام میدم. @};-