امشب

 به موقع راس دلتنگی

به خشکی هام می باری

دارم حس می کنم امشب

تو هم حال منو داری

دارم دیوونه تر می شم

روانی … نه … نه … زنجیری

در و تخته چقدر جوریم

تو از من هم جلو میری

همین امشب چه وحشتناک

شبیه نور و آتیشی

تو می رقصی منم گیجم

خداتر از خدا می شی

چقدر وحشت زده می شم

که دنیام از تو لبریزه

ببین از چشم من هر روز

 فقط عکس تو می ریزه

مشامم پر شد از بویی

که از رقص تو حس کردم

تو امشب قرمزی وحشی

تو زیبایی … منم مردم

بگو که حق من اینه

که از رویای تو پر شم

چقدر خوبه چقدر خوبه

که مرد تو تصور شم


از این نویسنده بیشتر بخوانید: