((شکوه از تنهائی))

میخوام امشب براتون قصه ی غمهامو بگم
قصه ی نگفته ی این دله تنهامو بگم

حرف من قصه که نیست..شکوه از این تنهائیه
حسرته ندیدنه لحظه ی اشنائیه

تو تموم زندگیم هیچی به جز غم ندیدم
چی بگم جدائی و دربدری کم ندید

شاخه ی خشکیده زود میشکنه و خم نمیشه
هر چی بارون میباره..از ابرامون کم نمیشه

تا میاد مرغه دلم تو اسمون پر میزنه
دوباره غم به سراغم میادو در میزنه

تا کی اواره ی کوچه های پائیز بشم
تا به کی یک تنه با غصه گلاویز بشم؟

اونی که دلش شکسته از غمای روزگار
دیگه فرقی نداره واسش زمستونو بهار

شدم اون جزیره ای که قسمتش تنهائیه
که واسش رفتنه زیر اب..یه جور رهائیه

وقتی جغد غم میاد تو سینه پرواز میکنه
دیگه اشکم ..واسه سر زدن بهم ناز میکنه
۹۱/۲/۲۷

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عباس مقدم

آرزو کن که بشکند امشب،بغض تلخی که در گلوی من است-نه کسی مانده تا کند یادم،نه نگاهی به جستجوی من است-پس دعا کن بمیرد این شاعر-ارزوی تو آرزوی من است! http://mardetanhayepayeze.blogfa.com/