انتظار

مثه یک کتاب کُهنه
کــه همه کس اُونو خونده
عین قصه ائی قدیمی
که همه کِسی میدونه
مثه یک قلب شِکسته
کــــــــه تو سینه بی قَراره
مثه یه آتیش پُر دود
کـــه چشارو می سوزونه
عین اُون مُوج غریبی
کــه نداره آشیونه
مثل اُون مرثیه ائی که
هیچ تمومی ام نـــــدارِه
عین اُون مُسافری که ،
تابه آخر راه و رفته
رسیده به آخر راه ،
دیگه جاده ائی نَداره
مثل اُون روزای جُمعه
که عصرش ، میشی دیوُونه
روی قلبت بعداَزظُهراش
کوُهی از غم مِی نشونه
شُدم عین اُون کسی که
دیگه سایه ائی نَداره
تنها ، دلخوشیش تو دُنیا
بـــــــــه روزای انتظاره
به ، یه روز، مثل بهاره
تومیگی اینم ، محاله ؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: