من اعتراض دارم …

تواین دنیایی که آدما شدن      یه گروه فقیر و اون گروه غنی

 

دیگه لبخندی به این لب نمیاد       دیگه عادت همَه اس این دشمنی

 

همش تقصیر همین زمینیاس   همین جانورای مغرور ِ دوپا

 

عده ای دنبال آتیش زدنو     عده ای گم شده ان تو جاده ها

 

من به این دنیای تلخ بی وفا       ازش اعتراض دارم ای خدا

 

من از این ویرونی ِ خاطره ها       همش اعتراض دارم ای خدا

 

زیر اون سایه ی سرو نازنین …دیگه هیچ عاشقی تکیه نمیده

 

حتی غمگین ترین صحنه های روز …. تو چش هیچ کسی گریه نمیده

 

ببین هیچ کوچه ای خلوت نشده ….  می بینی تو کوچه ها چه می گذره

 

یکی تو جوب شکم و سیر می کنه …. اون یکی قدم زنون بی خبره

 

من به این پر شدن شاپرکا….. به اون پر پر شدن قاصدکا

 

من از این سردی قلب ادما …..همش اعتراض دارم ای خدا

 

بعد باریدن بارونت دیگه …… می بینی رنگین کمون در نمیاد

 

همه از تاریکی صحبت می کنن …. اینجا هیچکی تو دلش شمع نمیخواد

 

 دیگه هیچ چراغی نوری نداره….. کسی نیست راه و بهم نشون بده

 

نمیخوام به این زودی تلف بشم….. زندگی یه بار دیگه امون بده

 

من از تاریکی ِ این شب سیا …. حتی از گم شدن ستاره ها

 

من به جای کودکان بینوا …. همش اعتراض دارم ای خدا

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: