دلتنگی

فرفره های کاغذی

غروب دلتنگی من

آرامش رفته به باد

خاطره سنگی من

عابر شهر بی نشون

پرسه تلخ بی امید

قافیه سازی واسه مرگ

قصه ای که به سر رسید

هق هق سرد لحظه هام

منو سکوت گم شدن

میون غم شعله دل

شکستنُ هیزوم شدن

تردیدُ تکرارُ سکوت

هم کوچه با بی واژگی

شرم شکستن غرور

رفتن به اوج سادگی

یکی یکی خاطره هام

روزای خوب عاشقی

نمونده حتی یه نشون

از اون همه دلدادگی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

686
۳