شیشه

هنوز عزیزی مثل قبل… هنوز برام معجزه ای
هنوز میگیری قلبمو,شیرینی… پُر خاطره ای

هنوز میخوام ببینمت … ولی از دستت دلخورم!
به خاطر همین دارم ریشه ی عشقو می بُرم

همین جا هر حسی دارم,دفن میکنم توی تنم
دُرس(ت) مثِ خودت میشم , دیگه از این به بعد منم

میشی برام یه اشتیاق , یه اشتیاقِ زود گذر
نگاه تو توی دلم , دیگه نمیکنه اثر

وقتایی که کنارتم به یادتم همین و بَس!
بعدش تو میری از دلم , فقط میون یه نفس

مثل یه چتر تو بارونا میگیرمت روی سرم
میندازمت یه گوشه بعد , نمیکنم تشکرم

میشی برام تنوع وُ میشی برام یه هیجان
حتی یه نقطه نمیشی برام میون این جهان

آدمای تو زندگیم زیاد میشن…کمرنگ میشی
قله نمی مونی که هیچ! فقط یه تیکه سنگ میشی

سینه ی دفتری میشی که گاهی روش خط میکشم
تو هق هق دلتنگیات پیشت یه کم خالی میشم

از این به بعد می شی برام یه بازیِ ساده فقط !
ساده باهات می مونم وُ , ساده هم میگذرم اَزت

از این به بعد یه شیشه ای, رو به دنیایی اَلکی
دنیایی که توهمه , شاده , ولی دروغکی …

یه شیشه که هر موقع من , بخوام اونو میشکنمش
نه تاریخچه ش مهمه وُ , نه شادی وُ نه هم غمش!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: