خسته شدم

من امشب به تلافی ستمهای زمونه

برای اینکه هیچ ردی ازم به جا نمومه

زدم بر جان خود ضربه ای مهلک

نمیخوام حتی یک شادی کوچک

میخوام حتی نباشم توی دنیا

نمیخوام که ببینم صبح فردا

دیگه خسته شدم از مردم بد

باید ریشه این زندگی رو زد

به خود بد میکنم آروم بگیرم

تو زندون همین مردم اسیرم

نمیدونم چرا اینقدر بی رحم

به خنده میزنن رو سینه ام زخم

خدایا کو خداییت تا ببینی

خودت میتونی روزی جام بشینی؟

بشینی و ببینی که من اینجا

شدم تنها ترین آدم دنیا

دیگه طاقت نمونده واسه بودن

دیگه فایده نداره زنده موندن

به خود میزنم این ضربه آخر

دارم برای رفتن میزنم پر

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

894
۱۸