دارکوب

شریک گریه های مرد باشه
که عادت شه واسش هی درد باشه
مثه ساعت به چرخی توو مسیرش
بهارم رنگ چهره ش زرد باشه

شریک زندگی ت یک قاب خالی
تمومه گفتگوها تم سوالی

درهای بسته از توو قفل خورده
چشاش باز و وجودش باز مرده
شبیه دارکوب ی هی بکوبی
که پشت در دوباره آب برده

شریک زندگی ت یک قاب خالی
تمومه گفتگوها تم سوالی

دوباره از خودت باشی تو بیزار
بشینی سر بذاری روی دیوار
سکوتش نشکنه هر چی بگی تو
تو خوبی خوب خوبی نه بیمار

شریک زندگی ت یک قاب خالی
تمومه گفتگوها تم سوالی

شبیه دارکوب ی هی بکوبی
بگی بازم بگی جونم تو خوبی
کنار در داری از حال می ری
گرفتی توی سینه ت قاب چوبی

شریک زندگی ت یک قاب خالی
تمومه گفتگوها تم سوالی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: