باز عید و…

این ترانه رو قبلن در آکادمی گذاشته بودم ولی این ترانه امروز یکساله شد و چون با حال و هوای این روزا عجینه دوست داشتم باز هم شما رو دعوت به خوندنش کنم.

حس درد کودک رویا فروش

فکر نون و حسرت روزی که رفت

سیب و سیر و سرکه و سرگیجه هاش

باز عید و حس دل سوزی که رفت

***

بی هراس از گرگ های روزگار

تو فرار از چهارراه هرزگی

گنگ و خسته؛ گیج و حیرون؛ بی رمق

سهم اون از بازیای زندگی

***

حس تکرار و سکوتو انتحار

زیر بارون شبی بی بند و بار

آخر قصه تباهی بود و بس

لا یه لای فال کودک های کار

***

چهره ی پاک و نجیب کودکیش

سرشکسته محو درد و ماتمه

توی دنیا با خیابون خو گرفت

توی دنیایی که دالون غمه

***

خسته و سر خورده از این زندگی

بست موندن کنج کافه های درد

موج افکار سیاه و عاقبت

فکر شام کودکای دوره گرد

***

حس تکرار و سکوتو انتحار

زیر بارون شبی بی بند و بار

آخر قصه تباهی بود و بس

لا به لای فال کودک های کار

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • بسيار زيبا بود ....تبريك ميگم @};-
  • سلام. برای ترانه های اجتماعی یه امتیاز و احترام دیگه ای قائلم. این یکی با دایره اغات مناسب و تصاویر دردناکش که واقعا قابل تحسینه. لذت بردم.مرسی. سلامت باشید. سال نو مبارک. @};- @};- @};-
  • درود جناب روشنی عزیز بسیار ترانه ی زیبایی بود.تولد یکسالگی این ترانه رو تبریک میگم.انشالله عمر جاودانه بگیره در ذهن مردم =D> =D> =D> =D> می پسندم @};- @};-
  • درود بر شما ترانه ی درد اوری بود :-( ممنون به خاطره نگاه متفاوتتون می پسندم @};-
  • سلام آقای روشنی. ممنونم از ترانه تون و ممنونم که از درد می نویسید، عکس العمل بعضی از دوستان در برابر دیدگاه ها انگیزه ی نقـد نوشتن برای ترانه های دیگرون رو هم می گیره :-S اگر زمان دیگه ای تمرکز داشتم برای صحبت دقیق تر درباره ی ترانه تون برمی گردم و فعلا فقط به تقدیم رای بسنده میکنم. @};- @};- ((بهـــارتــان بی مــلال))
    • اون دسته افراد که در مقابل نقدها عکس العمل نشون میدن چیزی از ترانه سرشون نمیشه و افراد تازه واردی هستن که فقط دوست دارن به به و آفرین بشنون. مطمئن باشین من وقتی میام میبینم افرادی مثل شما الکی تعریف تمجید میکنم دلم میگیره که حتمن کارم لایق ریز بینی نبوده... شما که میدونین چقد به سوادتون ایمان دارم @};-
  • سلام و درود برادرم بازم شرمنده بابت تاخير... @};- بهترين ترانه اي كه از شما خوندم بي شك همين ترانست... درد رو سرودن رسالت هر شاعره و شما چقدر شاعرانه از پس واژه هاي دردآور و سركش اين ترانه براومدين... کودک های کار... کودک رویا فروش... چهارراه هرزگی... اين دفعه شما منو گريوندين برادر خوبم.... :-( :-(
  • بی هراس از گرگ های روزگار تو فرار از چهارراه هرزگی گنگ و خسته؛ گیج و حیرون؛ بی رمق سهم اون از بازیای زندگی عالي بود @};- @};- @};-
  • درود جناب روشنی زیبا سرودین و لذت بردم از احساس جاری در ترانه. @};- حس درد کودک رویا فروش فکر نون و حسرت روزی که رفت سیب و سیر و سرکه و سرگیجه هاش باز عید و حس دل سوزی که رفت @};- پیروز باشید @};-
  • سلام داداشم دوست داشتم کارتو افرین میپسندمت :-) @};-
  • ارزشمنده! =D>
  • خواندمت با مهر @};-
  • بسيار ترانه ي زيبايي واز اون دسته ترانه هايي كه به دل ادم ميچسبه ستايش ميكنم حس نوشتن و بوسه ميزنم برقلم رساوشيواي شما موفق باشيد وپرترانه عالي بود
  • سلام علی رضا جان خوشحالم که افتخار خواندنش نسیب من شد خیلی زیبا بود می پسندم حس تکرار و سکوتو انتحار زیر بارون شبی بی بند و بار آخر قصه تباهی بود و بس لا یه لای فال کودک های کار
  • آفرین ترانه خوب و زیبایی بود فقط جسارتن توو مصراع گنگ و خسته؛ گیج و حیرون؛ بی رمق سهم اون از بازیای زندگی حس می کنم اگه به جای یکی از واژه هایی که توو مصراع بالا درد و بدبختی رو نشون میده فعل قرار میدادید شکل بهتری به خودش می گرفت مثلن (گنگی و گیجی و ،حیرونی شده،......سهم اون از بازیای زندگی) استاد عزیزم میدونم این ترانه رو یکسال پیش سرودید و شاید نقدی وارد نباشه ولی نکته ای بود که به ذهنم رسید. حس درد کودک رویا فروش فکر نون و حسرت روزی که رفت سیب و سیر و سرکه و سرگیجه هاش باز عید و حس دل سوزی که رفت =D> =D> =D> کودک رویا فروش خیلی عالیه و ممنونم برای این ترانه خوب و تاثیر گذار @};- @};- @};-
    • ممنون که همیشه کنارم هستین بانو موسوی عزیز. فرمایشتون کاملن متینه. نوشته های من که وحی منزل نیست! گاهی من هم اشتباه میکنم که این اشتباهات کم هم نیستن. مصرع پیشنهادی تون عجیب به دلم نشست و عوضش میکنم. ولی حیف که این ترانه در کتابم چاپ شده. من پارسال هم این ترانه رو در آکادمی قرار داده بودم کاش اون زمون کسی مثل شما این پیشنهادو بهم میداد. ولی ویرایش شده شو برا خودم حفظ خواهم کرد. :-)
  • سپاس از معصوميت قلمتون استاد... دلم به درد اومدو... @};-
  • سلام علیرضای عزیز حس کارت ستودنیه واقعا لذت بردم @};-
  • سلام داداشم سال نو مبارک ---------------- کودکِ رویا فروش =D> چهارراه هرزگی =D> شبی بی بند و بار =D> زحمتی نیست که یه قسمت از ترانه رو جدا کرد وگفت چقد قشنگه ولی جز این کار برای بیان حسم به واژه ها راهی دیگه سراغ ندارم پس از نوشتن دالونِ غم و سایر نقاط روشن کار دست میکشم واما مفهوم باز هم به دور از تعارف بعضی دغدغه ها مقدسن ومن خیلی تلاش میکنم ذهنم رو به این دغدغه های مقدس سوق بدم ولی مشکل دارم خدا رو شکر با خوندن این کارها حداقل میتونم ببالم دوستانی دارم که طرز فکرشون مقدسه وباز هم تاکید میکنم بدون تعارف ------------------------------------- واما گنگ و خسته؛ گیج و حیرون؛ بی رمق سهم اون از بازیای زندگی این دومصرع بنظر کمی گنگ میرسه جابجایی شون شاید از این گنگ بودن کمتر کنه ولی در مصرع دوم جای یک فعل برای بیان این صفات ملکی کمه تنها نکته ای بود که از ذهنی که خیلی از کارای شما عقب تره رد شد ونوشتم -------------------------------- علیرضا جان دعا کن ماهم کمی به تقدس قلم شما نزدیک تر شیم ممنونم @};-
  • درود جناب روشنی عزیز ارزش داشت چندین بار این ترانه زیبا رو بخوانی از خواندنش بسیار لذت بردم و موضوع و مضمونی رو که انتخاب کردین و زحمت کشیدین ترانه کردین می ستایم قلمت پرمهر سپاس @};-
  • تصویر سازی بکر و ناب ترانه هاتون همیشه برام مثه کلاس درسه . جنس کلمات و برقراری ارتباط بین واژه ها . چقد امشب پربار بود... چهره ی پاک و نجیب کودکیش سرشکسته محو درد و ماتمه توی دنیا با خیابون خو گرفت توی دنیایی که دالون غمه @};- @};-
  • سلام علی جان شعر زیبا و پر معنایی بود...آورین :)