فصل خزون

میشکنه بغض قدیمی
واژه غرق گریه میشه
ناله های خیس بارون
تو گوشم زمزمه میشه
میدونم فصل خزونِ
مرگ بی وقفه احساس
یادِ روزایی می افتم
که پُر از دِل بودُ آواز
تَهِ رویایی که ساختیم
با اُمیدُ خالی از غم
واژه واژه سهمِ ما شد
یه خیالِ سردو مبهم
آسمون دلش گرفته
مثل قلبای منو تو
نم نمک رنگ خزون شد
عشقِ زیبای  منو تو
مونده از اون همه رویا
اشکُ حسرت یادگاری
وقتی که پراز غروب شد
لحظه های بیقراری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

520
۵