بچگی

یادش بخیر یادش بخیر

روزای خوب بچگی

خنده ی کودکانمون

تو لحظه های سادگی

رد می شدیم ما سر سری

از لحظه های زندگی

دفترمون پر بود از اون

نقاشی های خط خطی

لی لی و گرگم به هوا

دوچرخه بود رویای ما

عصر تابستون تو کوچه

دنبال توپ با بچه ها

پرواز خوب بادبادک

تو آسمون آبیمون

رویاهای رنگاوارنگ

تو شبهای مهتابیمون

بزرگترین دغدغمون

تکلیف و درس مدرسه

دعا می کردیم که زودی

تعطیلی از راه برسه

می خواستیم زود بزرگ بشیم

دنیا رو زیر و رو کنیم

آرزوهامون رو یه روز

رو ابرا جست و جو کنیم

 بزرگ شدیم اما چی شد

خراب شد اون دنیای ما

به باد سپردیم یه دفه

تموم اون آرزوها

آدم بزرگ شدیم ولی

با خودمون دو رنگ شدیم

همیشه توی حسرتِ …

یه دنیای قشنگ شدیم

یه وقتایی دلم می خواد

باز دوباره بچه باشم

بروی بوم زندگی

هرجور بخوام رنگ بپاشم

یادش بخیر یادش بخیر

روزای خوب بچگی

بازی بچگانمون

تو لحظه های  زندگی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: