کویر دل

ازین گرمایِ دیوونه
زده تاول همه جونم
شدم زخمیِ این تقدیر
چرا حالا ، نمی دونم
تو این جاده همه خاکُ
همش سنگُ ، کویریه
تویِ پهنایِ این هامون
فقط جایِ ، دلیریه
نترس اینجا تمدن نیست
همه ساده و یک رنگن
سرِ چَن تا جولِ پاره
با همدیگه ، نمی جنگن
دلم تنگِ واسِ بارون
هوا اینجا چقد گرمه
با حرفایی که هست اینجا
بارون ، صد سالِ توو شرمه
هوایِ عشق ، مطلوبه
همه با یارشون خوبن
دروغ جایی نداره چون
واسِ همدیگه ، محبوبن
غروبا جایِ بحثی نیست
که خورشید جون به لب میشه
پایِ کوه و که می بینم
داره انگاری ، شب میشه
کوله پشتیم پُر از شورِ
پُر از پروازِ خوشبختی
دارم جون می کنم با تو
چقد لجباز و سر سختی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: